تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی

این دست هایِ خالی
رویِ هر دیواری،
صدایِ تو را
می گردد.
جیغ نزن!
لیلیِ کوچکِ کوچه هایِ کودکی
عروسک مالِ خودت
حتی
آب نباتِ چوبی ات
گناهِ هرچه شیشه یِ شکسته را
به گردنِ توپِ پلاستیکیِ من...
چشمی از دستم می جوشد
تویِ این هزار دیواری.
جیغ نزن!
لیلیِ کوچکِ کوچه هایِ کودکی
گِلی نمی کنم
لباسِ گُل گُلی ات را.
خراشیده
سیزده پیشانیِ
سیزده پسربچهِ
از سیزده سنگی که از چله ی تیرکمانم وِل شد.
سیزده سیلی
سیزده بار
تویِ گوشم
بزرگ شده ام
آنقدر که
شلوارِ پدرم
برایم کوچک است.
حالا
این بار که چرخ و فلکی بیاید
هر چقدر که خواستی،
سوار نشو!
جیغ نزن!



+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

گزارشی تحلیلی از وضعیت ادبی کرمانشاه

همراه با نظرات منصور یاقوتی، شمس علیزاده، جلیل آهنگرنژاد و علی الفتی

سعید رضایی سعید: ادبیات کرمانشاه از دیرباز تا کنون با نام های بزرگی عجین بوده است. اما آنچه امروزه علاقمندان به فرهنگ و هنر هند کوچک را آزرده خاطر می کند حاشیه نشینی  کرمانشاه در ادبیات است. سالهاست که شعر کرمانشاه با تمام توانایی ها- و البته کاستی هایش- فقط با نام یداله  بهزاد در ایران شناخته می شود و جریان داستان نویسی کرمانشاه را تنها با دو یا چند نام مورد ارزیابی قرار می دهند.

در تمام این سالهای اخیر آثاری همچون شهاب در ادبیات این سرزمین درخشیده اند ولی بعد از درخششی خیره کننده در تاریکی دوردست ها محو شده اند. به راستی ادبیات اصفهان که بعضی ها از آن امروزه به عنوان مکتب اصفهان یاد می کنند، چه چیزی را افزون بر ادبیات کرمانشاه داشته است؟ شاید عده ای پاسخ دهند که نقش پدرانه گلشیری در ادبیات اصفهان باعث ارتقاء جایگاه آن در نظر مخاطبان حرفه ای ادبیات شده است. اما آیا واقعا مشکل ادبیات کرمانشاه نبود پدری است که عبای خود را بر سر شاعران و نویسندگان بگستراند؟

جایگاه کرمانشاه در ادبیات

منصور یاقوتی نویسنده و منتقد ادبی عقیده دارد که «داستان های معاصر کرد» که به تازگی منتشر شده است ، آخرین چشم انداز ادبیات کرمانشاه است و می گوید: « کرمانشاه از نشر ادبیات داستانی و شعر جایگاه شاخصی دارد. در حوزه ادبیات داستانی اگر نگاهی بیندازیم به  بنیانگذار نخستین رمان تاریخی محمد باقر میرزا خسروی، علی محمد افغانی با «شوهر آهو خانم» اش و علی اشرف درویشیان برمی خوریم.  در شعر هم  ابوالقاسم لاهوتی را داریم که با تایید شمس لنگرودی بنیانگذار راستین شعر نو فارسی است. لاهوتی از لحاظ محتوا و فرم بسیار شاخص بود ولی به خاطر زندگی عجیب و غریبش مثلا شرکت مسلحانه در انقلاب مشروطه و انقلاب گیلان و پناهنده شدنش به شوروی چندان مورد کنکاش ادبی قرار نگرفته است. مردم تاجیکستان لاهوتی را شاعر ملی خود می دانند»

یاقوتی با اشاره به شعر گذشته کرمانشاه که نام هایی چون اصغر واقدی، پرتو کرمانشاهی، احمد حیدربیگی و ... را همراه خود دارد، شعر امروز کرمانشاه را امیدوار کننده قلمداد می کند. وی که به تازگی جمع آوری یک مجموعه شعر از شاعران کرمانشاهی را به پایان برده است، ادامه می دهد:« متاسفانه در حوزه شعر کرمانشاه آنطور که باید در سطح ملی مطرح نشده است. ما یداله لرنژاد و جعفر درویشیان را می بینیم که 40 سال است شعر می گویند ولی تا کنون حتی یک مجموعه شعر منتشر نکرده اند. به نظر من شاعران ما در حوزه انتشار آثارشان به صورت حرفه ای کار نکرده اند. همین باعث شده که در شعر کشور حاشیه نشین باشیم. »

جلیل آهنگرنژاد، شاعر و روزنامه نگار نیز با اشاره به پیشینه بسیار استوار کرمانشاه در داستان نویسی، وضعیت داستان کرمانشاه در ایران را تثبیت شده و خوب ارزیابی می کند. اما در مورد شعر نظر دیگری دارد. او می گوید:« شعر کرمانشاه نتوانسته است در دیوان قطور شعر فارسی جایگاه خاصی داشته باشد»

آهنگر نزاد شاعران کرماشناه را به دو طیف تقسیم می کند و می گوید:« شاعران مطرح طیف اول کاملا با مراسمات، مناسبت ها و شعرهایی از این دست اخت شده اند و در پیکره شعر مناسبتی کشور جایگاهی برای خودشان دارند ئ عموما در مجالس، کنگره ها، جشنواره ها و همایش های ادبی همیشه پا به راه بوده اند. این افراد معدودند و حتی در دایره ذهنی متولیان فرهنگی استان نیز همین افراد به عنوان شاعران تاثیر گذار شناخته می شوند و در دایره تقدس خاصی حضور دارند و هیچ شاعر دیگری اجازه ورود به این ساحت مقدس را ندارد. اما طیف دیگر کسانی هستند که در این محافل حضوری ندارند، ولی نقشی قابل توجه در میان گروه های خاص از حرکت های شعر فارسی ایف می کنند. کسانی مثل فریاد شیری، کوروش همه خانی و چند نفر دیگر را می توان جزو این دسته دانست»

علی الفتی شاعر مجموعه های «گرمه شین»، «راخ» و «هوای هرات»، وقتی با این پرسش روبرو می شود که جایگاه ادبیات کرمانشاه در ایران را چطور ارزیابی می کند؟ پاسخ می دهد:«به نظر من بحث بررسی جغرافیایی ادبیات از بین رفته است. یک تجزیه ادبی حتی مرکزیت تهران را هم شکسته است. الان در هر شهرستان می توان چند چهره خوب و تاثیر گذار پیدا کرد. یک زمانی همه شاعران و نویسندگان به تهران می رفتند که آنها هم شهرستانی بودند. در گذشته جریان شعر جنوب یا اصفهان یا جریان داستان کرمانشاه وجود داشت اما امروز همه اینها تجزیه شده است»

شمس علیزاده شاعر کرمانشاهی در اینباره می گوید:« این که جایگاه ادبیات کرمانشاه را بررسی کنیم مستلزم بررسی دقیق و جامع کل ادبیات روز مملکت است، اما می توان گفت وضعیت ادبیات کرمانشاه امیدوار کننده است. چون ادبیات آن چیزی نیست که ما امروزه می بینیم و با آن سرو کار داریم. شاید خیلی ها در خلوت خود آثاری خلق کنند ولی ما به آنها دسترسی نداشته باشیم. برای مشخص شدن جایگاه کرمانشاه در ادبیات ایران باید زمان تصمیم بگیرد. الان بسیاری از شاعران مطرح کشور به خاطر 300 یا 400 هزار تومان به ترانه سرایی رو آورده اند. این ترانه نشان دهنده عمق ادبیات ما نیست و مثل یک قرص مسکن نشئه آور اثری گذرا دارد. خوشبختانه در شهر ما چون مجالی برای کار در حوزه ترانه نیست شاعران بیشتر به شعر می پردازند. اگر آثار تقلیدی شاعران جوان را از جریان ادبی کرمانشاه منها کنیم، می توان گفت شعر کرمانشاه امیدوار کننده است.»

علیزاده ادامه می دهد:« این که از شاعری مثل محمد سعید میرزایی چند وقتی خبری نیست را نمی توان به حساب گم شدن او در ادبیات گذاشت. من شنیده ام که او در تحلیل ادبیات گذشته و ادبیات تطبیقی مشغول مطالعه است. می توان اینطور فکر کرد که شاید موقعیت بروز و ظهورش نیست ، ولی اگر بتواند گلیم خود را از آب یرون بکشد مطمئن باشید در آینده عنصر فعال و تاثیر گذاری خواهد بود.»

شمس علیزاده عدم توجه تمام وقت شاعران و نویسندگان کرمانشاهی به مقوله ادبیات را مشکلی اساسی می داند و اظهار می دارد:« آنقدر در نیازهای زمان غرق شده ایم که اکثر اهالی ادبیات مجالی برای پرداختن جدی به ادبیات پیدا نمی کنند. مگر اینکه نویسنده یا شاعر بازنشسته و نسبتا مرفه باشد و از کورس رقابت خارج شود و با درویش مسلکی به ادبیات بپردازد. امیدوارم اگر ادیبی حاشیه امنیتی برایش فراهم شد بتواند با عشق نهال هنر را بارور کند. امیدوارم که اینطور باشد.»

بازگشت به خویشتن راهی برای خروج از رکود

آهنگرنژاد عقیده دارد که ورود به ادبیات بومی کرمانشاه  انسان را با دنیایی بکر و سرشار از هر آنچه طعم تازگی دارد، روبرو می کند. شاعر مجموعه شعر « طعم روزهای نیامده» ادامه می دهد:« ادبیات بومی با لحن خاص خود ، نگرش خاص خود و با زیبایی های خاص خود می تواند در مقابل مخاطب شعر دریچه ی سبزی باشد و به گونه ای مخاطب را با حس تازه تری مواجه کند. ما وقتی  وارد شعر بومی می شویم- با تعریف ویژه ای که در جغرافیای فرهنگ بومی کرمانشاه-  می بینیم که هم دنیای فرهنگ کردی بسیاری از مباحث ناگفته را با خود دارد و هم اینکه واژگان و ترکیبات سرشار از پتانسیل ویژه ای برای ماندگاری است. در کل می توان ادبیات و فرهنگ بومی کردی کرمانشاهی را سر چشمه ای دانست که تازگی هایش می تواند نه تنها در میان گویشورانش، بلکه در میان فرهنگ های گوناگون ایرانی به تصویر بکشد. بدون شک تزریق هنرمندانه این گونه نگرش ها به بستر فرهنگ و ادب فارسی می تواند حتی شعر فارسی را جلوه ی تازه تری ببخشد.»

الفتی نیز بر لزوم وجود رویکرد بومی در ادبیات کرمانشاه تاکید دارد و می گوید:« شعر و شاعری امروزه یک بازگشت به فرهنگ های بومی را تجربه می کند. خیلی از نویسندگانی که به تهران آمده بودند به شهرهای خود بازگشته اند یا مهاجرت روحی داشته اند. الان فرهاد حیدیری گوران در تهران زندگی می کند اما با بازگشت روحی به فرهنگ بومی در آن فضا کار می کند. یکی از ویژگی های یک دهه اخیر در جوامع بشری بازگشت و رجوع به انگاره های بومی است ، البته نه به شکل کلاسیکش. یکی از المان های پست مدرنیسم بازگشت به خرده فرهنگ ها و فرهنگ های بومی است، که در این شرایط خوب فردیت افراد به بلوغ می رسد و ادبیات گروهی را کمتر می بینیم. زیست در دهه اخیر این تجربه را برای ما فراهم کرده است.»

الفتی ادامه می دهد:«خود من که زاده روستاهای اطراف سرپل ذهاب هستم تمام ویژگی هایم را بازیافت می کنم. به طور کلی در سالهای اخیر به زبان بومی بازگشت بزرگی داشتیم. مثلا شعر کردی کرماشناهی به وجود آمد، که اتفاق بزرگی است یا شعر گیلیکی و شعر ترکی دوباره پا گرفت. فومیت ها هم به توانایی های خود پی برده اند و یک سری تابوها شکسته شده است. این رویکرد به هیچ جریان سیاسی و اجتماعی ربطی ندارد.»

جای خالی نقد ادبی

شمس علیزاده اعتقاد دارد نقد ادبی نه تنها در کرمانشاه ، بلکه در ایران وضع خوبی ندارد. او وضع نقد ادبی را اینگونه تشریح می کند:« نقاد باید یک دردکشیده و هنرشناس باشد و از بن جانش با هنر دمخور باشد. نقدهایی که امروزه می بینیم یا تعارف است و یا نان به هم قرض دادن. جایگاه نقد شناساندن هنر به مردم است. پیشتر امثال حقوقی و دستغیب  از سر عشق و ارادت به هنر نقدهای خوبی می نوشتند، ولی الان چیزی به اسم نقد ادبی نمی بینیم. شاید نشریات هم چنین امکانی را فراهم نمی کنند که نقدها منتشر شوند. نقاد می تواند در زایش هنری و هدایت دیدگاه هنری نقش بسزایی داشته باشد. البته من نا امید نیستم، می شود اینطور فکر کرد که امکان عرضه نقد خوب وجود ندارد، وگرنه نوشته می شود.»

یاقوتی نویسنده رمان هایی چون«دهقانان»، « افسانه سیرنگ» و « سال کورپه» در رابطه با وضعیت نقد ادبی در کرمانشاه اظهار می دارد:« باقر مومنی از بهترین منتقدان ادبی ایران است که در حوزه انقلاب مشروطه و ترجمه تاریخ باستان هم کارهای فراوانی انجام داده است. متاسفنه این منتقد ادبی بزرگ در شهر خودش شناخته شده نیست. متاسفانه نقد ادبی نه در کرمانشاه و نه در کشور جایگاهی ندارد. جای نقد علمی  و توانمند در ادبیات ایران خالی است. من بعد از «طلا در مس» براهنی هیچ نقد خوبی را ندیده ام که منتشر شده باشد.»

آهنگر نژاد هم در اینباره می گوید:« بدون شک یکی از بزگترین مشکل های شعر کرمانشاه عدم وجود نگاه های منتقدانه است و متاسفانه در این حیطه بسیار تهی دست هستیم. نقد کرمانشاه  را تنها با یک دو نام محدود می شناسیم ، نه می شناسند! متاسفانه فرصتی برای حضور و جلوه منتقدین جوان فراهم نشده است که البته به نظر می رسد خود منتقدان و رسانه ها کوتاهی کرده اند. با وجود نقد درست و کارشناسانه است که می توان دریچه های تازه ای را گشود. البته نباید فراموش کرد در کرمانشاه هنرهای دیگر هم با این گونه رخوت در فضای مباحث تئوریک و پرداخت های منتقدانه روبرو هستند. حتی اگر صدایی به عنوان منتقد در کرمانشاه بلند می شود تابوی نگاه پدر سالارانه ی جماعتی محدود مثل یک مرد آزما سر بلند می کند و حداقل رسمیت بخشی به این قضیه را تحت الشعاع قرار می دهند.»

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

قطره
قطره
قطره
می چکاند
سردی صدایِ شیشه را
در انحنایِ
داد و دود
دورتر می شوی
دورتر از آنی که
ببینی ام.
عرضِ کوتاهِ خیابان
بلند و بلندتر...
و
تو
در فراسویِ نگاهی منقطع
از حجم های شتابانِ بی هدف
روشن و خاموش می شوی.
صبر ایوب
ارثیه ی مادری ام بود
برای زنی که
زنبیلش
از قلبِ تمامِ عاشقانِ مغموم
پر است.
از تمام درخت های سپیدار
که بالا بروی
سمتِ ارتفاعِ دور،
دستَت
به هیچ چشمی
نمی رسد.
جنگلی
در گلوگاهِ من
رستن را
آغازیده است
و زن های پا به ماه
فارغ از خیالِ آل
می رقصند
دورِ آبگیری که
جنازه های من
در آن شناورند
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

سعید رضایی سعید: حدود 3 سال پیش منصور یاقوتی از من خواست اگر داستانی دارم به دست او برسانم، چون که آرش سنجابی دارد داستان های نویسندگان کرمانشاهی را جمع می کند تا در یک مجموعه منتشر سازد.

اطاعت امر کردم و «لیلا، روایت دوم» را که در سال 84 نوشته بودم به دست یاقوتی رساندم. حالا این داستان در کتابی به عنوان«داستان هایی کوتاه از ادبیات کرد» توسط انتشارات مروارید و با مقدمه درویشیان و همراه با داستان های نویسندگانی مانند منصور یاقوتی، درویشیان، اسماعیل زرعی، لاری کرمانشاهی و ... چاپ شده است.
بی انصافی است اگر تلاش صادقانه آرش را خسته نباشید نگویم. اما نکاتی هست که باید گفت:

1- کاش اسم این مجموعه را می گذاشتند«داستان های کرمانشاه». هیچ دلیلی ندارد زیست بوم یک نویسنده یا ریشه های قومی اش ، اثرش را به یک نوع ادبیات با جغرافیای خاص پیوند دهد. خودم را می گویم. من فقط حدود 6 سال است که در کرمانشاه زندگی می کنم و کلی هم در رابطه با فرهنگ مناطق غرب کشور مطالعه داشته ام و مطلب تهیه کرده ام ، اما رابطه داستان «لیلا روایت دوم »با ادبیات کرد را نمی فهمم. حتی همان ریشه های قومی مورد نظر آقای سنجابی بزرگوار را هم ندارم.البته اگر شوخی بی مزه ی «از کجا زن گرفته ای، اهل همان دیاری» را مدنظر قرار دهیم، از همه دوستان کرمانشاهی ترم؟!
2- برای من باعث افتخار است داستانم را در کنار این اسامی و در یک مجموعه می بینم. فکر کنم تنها مجموعه ای است که با تمام اگر و اماهایش توانسته چشم اندازی گسترده از وضعیت داستان نویسی در کرمانشاه ارائه دهد. داستان نویسی در کرمانشاه سابقه ای تقریبا صد ساله دارد و ریشه های اسطوره ای این سرزمین ذهن روایی مردم این منطقه باستانی را  هزاران سال است که شکل داده . تمام این موضوع را خیلی بهتر و کاملتر منصور یاقوتی در مقاله تحقیقی «صد سال داستان نویسی در کرمانشاه»( چاپ شده در هفته نامه آوای کرمانشاه) نوشته است.
3- متاسفانه به دلیل وضعیت نامناسب نشر کتاب در ایران فاصله زیادی بین جمع آوری داستان ها تا چاپ شدن کتاب ایجاد شد. اگر امروز کسی از من داستانی را جهت چاپ در مجموعه ای می خواست، مطمئنا داستان«لیلا روایت دوم» را به او نمی دادم. توی این چهار سال کلی نگاهم به داستان و شیوه ام تعیییر کرده است. تجربه ای است مربوط به گذشته با اشکالات فراوان که با چهار سال تاخیر شانس انتشار را پیدا کرده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


اتوبوس
نه، سوار نشو؟!
حالا که سوار شدی،
باشد...
گوش کن:
- وقت نداریم
                زود تمام می شود
«مگه چقدر پول دادی که می خوای...؟»
حالا
(هو، آقا از عقب اتوبوس بیا جلو. اونجا زنونه اس حرومزاده!)
همه،
زود باشید بچه دار شوید،
خجالت نکش خانم
همین آقا کچله خوبه.
همین جا
روی صندلی
بچه دار شوید.
شروع شد،
               یک، دو، سه...
***
تمام شد
رسیدیم
بچه های نیمه کاره تان را
همانجا
زیر صندلی ها بیندازید
خودشان بزرگ می شوند.
ایستگاه آخر است،
                       پیاده شوید.
(مردتیکه مگه نگفتم تموم شد، بلند شو گورتو گم کن...)

سعید رضایی سعید- ۱۹ بهمن ۱۳۸۳

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |



محمود خوشنام - کارشناس موسیقی
منبع بی بی سی

بیست سال از مرگ مرتضی حنانه، موسیقیدان پیشرو ایرانی می‌گذرد و هنوز نام او و نظرات نوآورانه‌اش نقل محافل فرهنگی است. جاذبه‌ای چنین پایا و مستمر را در کم‌تر موسیقیدان دیگری از سرزمین ایران می‌توان پیدا کرد. البته بخشی از این جاذبه را می‌توان ناشی از دستاوردهای موسیقایی او به حساب آورد. ولی نباید از عوامل دیگری که در شکل گیری جاذبه فرهنگی او نقش داشته است غافل ماند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


- نرگس کلهر فرزند مشاور محمود احمدی نژاد به آلمان پناهنده شد.

- مهدی رستم پور کارشناس و مجری برنامه دایره طلایی بعد از مسابقات کشتی فرنگی قهرمانی جهان در دانمارک به ایران بازنگشت و به اروپا پناهنده شد.

- جعفر پناهی کارگردان ایرانی ممنوع الخروج شد.

- شفیعی کدکنی ایران را به مقصد آمریکا ترک گفت.

و....

نگاهم کن! گیج شده ام.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 6:40 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


ایسنا: رمان قرن هجدهمي «تريسترام شندي» نوشته‌ي لارنس استرن با ترجمه‌ي ابراهيم يونسي تجديد چاپ شد.

اين رمان براي نخستين‌بار 11 سال پيش با ترجمه‌ي يونسي منتشر شده بود و حالا با تغيير ناشر، از سوي انتشارات نگاه تجديد چاپ شده است.

در اين رمان، سرگذشت تريسترام شندي و نزديکانش از زبان او با آميزه‌هايي از طنز و مطايبه آمده است.

در اين اثر، راوي مي‌خواهد داستان زندگي‌اش را براي خواننده تعريف کند؛ اما تا پايان رمان که نسبتاً حجيم نيز هست، حتا به تولد خودش هم نمي‌رسد. راوي مي‌خواهد فاصله‌ي کوتاه مقدمه‌ي رمان را بپيمايد که در واقع، فاصله‌ي وقايع قبل از تولد تا ماجراي تولد اوست؛ ولي هرچه پيش مي‌رود، به نقطه‌ي آغاز نمي‌رسد.

لارنس استرن سال 1713 در ايرلند متولد شد. در سال 1759 با نوشتن جزوه‌اي با عنوان «يک رمان سياسي» که بعدها به «تاريخچه يک ساعت جيبي گرم و خوب» معروف شد، ذوق ادبي خود را کشف کرد. او سپس كتاب «تريسترام شندي» را نوشت و هدفش از نگارش آن، به دست دادن اثري متضمن بذله و مطايبه و مطالب طنزآميز بود.

با انتشار دو جلد نخست «تريسترام شندي» در 1759، لارنس استرن يک‌شبه به شهرت رسيد. بخش‌هاي بعدي «تريسترام شندي» در سال 1761 و سال‌هاي 1765و 1767 منتشر شدند و بخش‌هاي پاياني آن در سال 1769 پس از مرگ نويسنده انتشار يافت.

اين کتاب در 664 صفحه (مصور) و شمارگان دوهزار نسخه وارد بازار کتاب شده است.

چندي پيش نيز رمان «خانه‌ي قانون‌زده»ي چارلز ديکنز با ترجمه‌ي يونسي از سوي نشر يادشده وارد بازار کتاب شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 6:31 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


 احمد شاملو در کتاب قصه های کوچه می نویسد: حکایت را ا. امینی با پرداخت شیرینی به عنوان علی بونه‌گیر در کتاب خود داستان‌های امثال نقل کرده اما ابتدای روایت وی در مقایسه با نسخه‌یی که ما در اختیار داریم ناقص است و آخر قصه را هم به نحو ناجوری سرهم بندی کرده. در بخش میانی قصه، یعنی در حوادث فردای عروسی روایتی که می‌آوریم، از پرداخت زنده یاد امینی نیز سود جسته‌‌ایم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

نویسندگان بزرگ از گرفتاری های بزرگ روزگار خود می نویسند

سعید رضایی سعید: این چندمین باری است که برای گفت و گوی مطبوعاتی رو در روی یاقوتی می نشینم. اما هیچ وقت چنین احساس تلخی بعد از اتمام گفت و گو در ذهنم ته نشین نشده بود.
منصور یاقوتی تلخ است، کلام اش هم تلخ است و این روزها هم هر جه می نویسد حکایت این تلخی است. باید به او حق داد که اینچنین باشد و از روزگاری مه گرفته و آینده ای مه آلود صحبت کند.
در ادامه گفتگویی را می خوانید ، سرشار از نارضایتی ها و گلگی های نویسنده ای که روزگاری داستان هایش آرزوهای نسلی را تصویر می کرد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


بِلا گادور نویسنده ی مجاری
Béla Gádor
1906-1961
برگرداننده: حسن واهب زاده


دیشب شنیدم که زلنکا « Zelenka » اینها از هم جدا می شوند. نمی خواستم به گوشم باور بکنم. مگر این ها دیوانه شده اند؟ شوهر دژو زلنکا « Dezső Zelenka » بیش از 60 سال دارد، زنش هم در حدود 55 سال، بزرگ ترین نوه شان یکی دو روز دیگر مستقلاً در تئاتر بازی خواهد کرد. آیا چه اتفاقی بینشان افتاده است؟ 35 سال تمام است که مثل دو کبوتر زندگی می کردند. در تمام ناحیه ازدواج این ها ضرب المثل شده بود. روز بعد طرفهای ظهر از یک دوست مشترکمان اتفاقاً حرف های حیرت انگیزی شنیدم، گویا چند روز پیش عصری دژو زالنکا از کولش زنش را، یولان « Yolan » را به زمین پرت کرده است، که در نتیجه قوزک پای یولان در رفته است!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


خوان خوسه آرّئولا-مکزیک 2001_1918

  طی ده سال با یک کرگدن مبارزه کردم؛ من همسر مطلقه ی قاضی مک براید هستم.

جاشوا مک براید با خودخواهی سلطه جویانه اش،طی مدت ده سال من را از آن خود کرد. در این مدت با پرخاش ها، ملاطفت های زودگذر و با شهوت سمج و پر قر و فرش در ساعات پس از نیمه شب، آشنا شدم.

پیش از شناخت عشق، از آن دست شستم، چون جاشوا با برهان ها و استدلال های قضایی ثابت کرد که عشق، قصه ای برای سرگرم کردن کلفت های جوان است. و در عوض، سرپرستی اش را به عنوان مردی محترم به من ارزانی داشت. به نظر جاشوا، بالاترین آرزوی هر زنی، بهره مندی از سرپرستی مردی محترم است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


دستش را روی دیوار کشید. کلید برق را پیدا کرد. لامپ روشن شد. همه ی نور یک دفعه توی چشمانش ریخت. سریع لامپ را خاموش کرد.
دوباره امتحان کرد. اما تحمل نور لامپ را نداشت. خیلی سریعتر از بار اول لامپ را خاموش کرد.
آرام آرام مردمک چشمانش با تاریکی اتاق هماهنگ شد. کورمال کورمال راهش را پیدا کرد. وارد اتاق شد و بدن سنگینش را روی تخت ول کرد. تا خوابش برد، خیلی فکر کرد.
ازفکر اینکه عینک آفتابی ندارد و فردا نور آفتاب اذیتش خواهد کرد، زجر می کشید. آرزو کرد که از فردا خورشیدی وجود نداشته باشد.
حالا حدود هفت روز است که دیگر خورشید طلوع نکرده. دانشمندان و منجمان اغلام کرده اند که کسوف عظیمی رخ داده و تا آخرین روز زمین ادامه خواهد داشت.
مرد به آرزویش رسید. اما کاش برای یک لحظه هم که شده از خواب بیدار می شد و برآورده شدن آرزویش را تماشا می کرد.

سعید رضایی سعید
21 اردیبهشت ماه 1384- کرمانشاه

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


نگاهی به مجموعه داستان « به روایت دوربین روسی» نوشته ی علی الفتی

علی الفتی را بیشتر به عنوان شاعری می شناسم(خاکستری1381، راخ1383، گه رمه شین1387 و هوای هرات1388) شاعری که در مجموعه شعر کردی گه رمه شین توانایی های ظرفیت شعری زبان کردی کلهری و ذوق و قریحه ی بی حدش را نمایان کرد.
به زعم من که نه، به زعم خیلی از آگاهان شعر کردی می توان بدون هیچگونه تعارفی «گه رمه شین» را در کنار شعرهای پیرمرد تنهای کرمانشاهی، علی اشرف نوبتی(پرتو) به عنوان بهترین آثار شعر بومی استان کرمانشاه نام برد.
به هر حال سخن گفتن درباره توانایی های شاعری مانند علی الفتی و کارهایی که تاکنون کرده است ، مجالی دیگر می خواهد.
از همان ابتدا که شنیدم مجموعه داستانی با عنوان « به روایت دوربین روسی» از الفتی به بازار کتاب آمده است، خیلی دوست داشتم بخوانمش و ببینم که الفتی در این وادی چه کرده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
بر قتل‌عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟

الله اکبر است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کرده‌ست پاره پاره فضا را

از شرع غیر نام نمانده‌ست، از عرف جز حرام نمانده‌ست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را

انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی‌گناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را

سهراب‌ها به خاک غنودند، آرام آنچنان‌که نبودند
کو چاره‌ساز نفرت و نفرین، تهمینه‌های سوگ و عزا را ؟

زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنان‌که عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را

سجاده تار و پود گسسته‌ست، دیوی بر آن به جبر نشسته‌‌ست
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |