تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی
در آغوشت گم می شوم
و
مثل آواره ای در جزیره ای بکر
هر ثانیه
زیبایی تازه ای می یابم
اینجا تنها جزیره ای است
که دوست ندارم
هیچ قایقی از دور پیدا شود
و من را نجات دهد!

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

من از اون موقعی که اونو دیدم دیوونه شدم. یا اگه بخوام درست تر بگم انه که دیوونه تر شدم. کلا دیوونه ها از هم دیگه خوششون میاد. آره اونم یه جورایی دیوونه بود.
می گن همیشه یه دیوونه ی تنها خطری نداره و بی آزاره. اما اگه دو تا دیوونه با هم باشن ممکنه کل جهانو از بین ببرن. برای ههمینه که همه از بودن ما دو تا با همدیگه می ترسن.
من همیشه دیوونه بازی در نمیارم. فقط بعضی وقتا دیوونه می شم. مثل اون شب که می خواستم اونو درسته قورتش بدم. من هر چیزی رو که دوست دارم می بلعم.
(آخه اگه تو شکمم باشه به هم نزدیکتر می شیم)

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

می شناسمت
بوی سیب می دهی
بوی گناه

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

فردایی برای امروزمان بساز
که جهان
در حجم کوچک دستان تو تکثیر شود
و مرزهای سرزمین من
آغوش تو باشد.

 نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

نمی دونم برای بودن تو چه بهایی رو باید پرداخت کنم ؟
یاچه بهانه ای برای موندنت پیدا کنم ؟ مطمئنم نمی دونی که کجای ز ندگی من هستی وچه حجمی از احساس منو مال خودت کردی ؟
ولی بدون بودن من نه بها میخواد .نه بهانه ولی تو....

نوشته شده توسط آنی شرلی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

دهانت را که باز می کنی
توفان نوح شروع می شود
و همه ی آدمها 
عشق را به رسمیت می شناسند
...
یادم هست
همین دیروز
برای خندیدنت
تمام خدایان
لباس دلقک ها را پوشیدند.

نوشته شده توسط کرگدن


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

تو نمی دونی سردرد یعنی چی؟ سیگار یعنی چی؟ کدوئین یعنی چی؟
اینا رو آدمایی مثل تو نمی فهمن. اما من خوب حالیمه که دارم چه غلطی می کنم. دروغ که نمی گم. الکلی هم نیستم که فراموشی داشته باشم. می دونم سرطان یعنی چی... سگ یعنی چی... لجن یعنی چی..
فقط بعضی وقتا تا خرخره مشروب می خورم و مست می شم. بعدشم فرار می کنم. چون باید فرار کنم...از خودم...از خودم...از آشغال... از حرومزادگی... از کثافت...
حواست باشه! نداشتیم. قرار نشد تو هم فرار کنی. آدم مست که ترس نداره. مستا اصلا زور ندارن. فقط الکی عربده می کشن.
دارم آتیش می گیرم. لبای گنده ی من داغ داغه. فرار نکن لبای سرد تو خوب بلدن منو سرد کنن. آدم مست که ترس نداره. الکی عربده می زنه...فرار نکن...بغلم کن. ذست و پامو ببند. دهنمو ببند... اصلا هر کاری که می خوای بکن. بکشم... راحتم کن. بخند بخند تا من گریه کنم...ضجه بزنم... چنگ بزنم به آینه... خاک بر سر من.
راستی این آینه در مخفی نداره؟

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |