تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی
قدیسه!؟
بهشت همین جاست
وقتی لبانت
زیر لبهای من
مزه ی گناه می گیرد...

نوشته شده توسط کرگدن

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 5:59 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

چشمانت را در استکانی تلخ حل می کنم
و چنان سر می کشم
تا تیزی نگاهت حالم را سگی کند.
کاش عرق سگی بودی
تا تو را سگ خور می کردم.
تو حتی سیگار هم نیستی
تا بدست خودم تمامت کنم.
بیچاره!
گورت را در سه نقطه ی پایانی این شعر کنده ام...

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

۱۳ مرداد
سالگرد کوچ « حسین پناهی » به سرزمین های خیالی اش...
panahi

بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی،چرا؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که2000 سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود
و فلسفه بود و
ساندویچ دل و جگر!

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


خدایان توی تمام خانه ها سرک کشیدند
تمام درهای این شهر را
برای پیدا کردنت
کوبیدند.....
اما
آغوش مردی که
در قبرها می خوابید را
به کلی یادشان رفته بود

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

به مناسبت سالمرگ غول زیبای رنج
« احمد شاملو »



من و تو يکی دهان‌ايم
که با همه آوازش
به زيباترسرودی خواناست.
من و تو يکی ديدگان‌ايم
که دنیا را
هر دم
درمنظر خویش
تازه تر می سازد.
نفرتی
از هرآن‌چه باز ِمان دارد
از هرآن‌چه محصور ِمان کند
دستی
که خطي گستاخ به باطل می‌کشد.

[]
من و تو يکی شوريم
از هر شعله‌ئی برتر،
که هيچ‌گاه شکست را بر ما چيره‌گی نيست
چرا که از عشق
روئينه‌تن‌ايم.

[]

و پرستوئی که در سرْپناه ِ ما آشيان کرده است
با آمدشدنی شتاب‌ناک

          خانه را

 

 

از خدائی گم‌شده

 

 

لب‌ريز می‌کند. 

نوشته شده توسط کرگدن و آنی شرلی
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |