تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی

 

به مناسبت زادروز احمد شاملو



ناگهان
 
  عشق
 
  آفتاب‌وار
 
  نقاب برافکند
و بام و در
 
  به صوت ِ تجلي
 
  درآکند،
شعشعه‌ی آذرخش‌وار
 
  فروکاست
و انسان
برخاست.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

۱
ـ «ظرفیت آسانسور تکمیل است»
راه پله
روبرویم قد می کشد. (بهتر توی آسانسور که نمی شه سیگار کشید)
مردی
از تبار سرگردانی تردید
اینک
به جستجوی تو
ـ ای معلق میان عشق و حسرت ـ
با دود سیگارش بالا می آید...
( عجب تیکه ای بود لامصب.
باید برم تو کارش. طبقه ی اول واحد۳)
وقتی
تو گم می شوی
پیچ می خورم توی خیال موهایت
نفسم بند می آید
پله ها...
امان از این پله ها!

۲
صبر کن
صبر کن تا با تمام نگاهی تو را ببلعم
مثل کودکان قحطی زده ی اتیوپی
که سالهاست چیزی نخورده اند.
پس کی می رسم؟

۳
شما که این همه بازیگرید
اسکارتان را کجا گم کرده اید خانم؟
یک بوس
که این همه داد و قال ندارد
هزار بار هم اگر با من بخوابید
قول می دهم
پرده ی بکارتت دست نخورد.
(ای بابا. این دوره زمونه مرد کجا پیدا می شه؟!)

۴
راست می گفتید
من وصله شما نیستم
شما بوی ادکلن و رژ لب می دهید
من
بوی عرق سگی و سیگار
( ـ مثانه هایم دارد می ترکد.
توالت کجاست؟)

۵
دیدی گفتم
یک روز می رسم
هزار و سیصد و شصت و دو پله را
یک نفس
سگ دو زدم...
حالا اگر دستم را دراز کنم
به ابرها می رسد.
اینجا هوا خوب است

۶
تو آن پایین چه می کنی؟
مگر قرارمان این بالا نبود
نزدیک ابرها؟
 ـ من را بگیر که آمدم
... کاش همه ی زندگی افتادن بود
چه بی دردسر
آدم زود می رسد!

۷
حدس می زدم
اشتباه کرده باشم.
تو نیستی
حالا جسدم را
که وسط این پیاده رو پهن شده
چه کسی جمع خواهد کرد؟

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

 هیچ چیز نمی شود گفت زیرا خودش شایسته تر گفته بود:

نه شهرهاي ويران نه باغهاي سبز
 دنياي پيش رومان برهوتيست
 تا آنسوي نهايت تاهيچ
ديگر در ما
شور گلايه هم نيست
شور گلايه از بد دشنام با بدي
 ديگر در ما شور مردن هم نيست
 رود شقاوت ما جاريست
تا چشمه سار خشك شكايت تا هيچ
ما گله را سپرديم
 به دره هاي پر گرگ
كاريز هاي ويران را
 به فوج سوگوار كبوترها
 و بافههاي باد سپرديم
ما راه اوفتاديم
از خشكسال فرجام
 تا چشمه بدايت تا هيچ
 ياران ناموافق
در چار راه خستگي از هم جدا شدند
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |