تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی
روی کاغذ
راه می روی.
حالا برقص،
خیلی هوای غزل کرده ام.

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

از همان روز اول که امتداد نگاهم را با قدمهای سنگینت شلوغ کردی... می دانستم به داشتنت معتاد می شوم.
حالا هم تمام سلول هایم برای بلعیدنت دهان بازکرده اند....

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

کرگدن ها عقل ندارد
چون نیازی به آن ندارند
آنها شاخ دارند
اما من شاخ هم ندارم
چون به آن نیازی ندارم
من با تو
کرگدنی هستم که
تمام آفریقا برایش کوچک است

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

با این همه چشم
كه آدم را ديد مي زند
گم شدن كار حضرت فيل است
اما
مطمئن باش
اگر عاشقت شوم
خودم را گم مي كنم توي خيال چشمهايت.
مخاطب گرامي
من حضرت فيل نيستم
شاعرم!

نوشته شده توسط كرگدن

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |