مدت هاست که نمی نویسم
نه بر صفحه سفید کاغذ
نه بر صفحه دیجیتالی این وب
من نیازی به نوشتن .حرف زدن وشعر سرودن ندارم
اصلا لزومی ندارد در میان سرگردانی کلمات به دنبال واژه ها باشم
برای من
شعر وغزل مجسم تویی !!
نوشته شده توسط آنی شرلی
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید
|
دیر آمدی موسا!
دورهی اعجازها گذشته است
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن
که کمی بخندیم.
شمس لنگرودی
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید
|
این وبلاگ یکساله شد.
فکر کنیم بد نباشد اولین مطلبی که روی این وبلاگ قرار گرفت را دوباره با هم بخوانیم. برای ما که خاطره ای شیرین است و برای شما...؟
کرگدن پاهایش مثل جوجه تازه از تخم درامده می لرزد. بیچاره کرگدن!
کرگدن را به باغ وحش می برند. باید همانجا باشد تا عاشق میله ها شود.
کرگدن تنها بود. اما حالا هزار تا میله نگاهش را راه راه می کند. دیگر برایش هیچ فرقی نمی کند. هویج بخورد یا سب ترش؟!
قیافه اش از همیشه معصوم تر شده. او سفر را فروخت.
فریادی ته گلویش قلمبه شده. خجالت می کشد. آخر او قول داده بود. رویش نمی شد زل بزند توی چشم تمام آدم هایی که بلیط خریده اند. بلیط خریده اند که بخندند به همه... به میمون ها... به شیر... به زرافه... به خرس... حتی به کرگدن! ......
آدم ها باورشان نمی شد که کرگدن هم خنده دار باشد. اما این باز پول بلیطشان حرام نشد.
کرگدن داااااد زید: " من عاشق شده ام"
و همه آدم ها بلند بلند خندیدند.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید
|
نظر شما در مورد کرگدن ها چیست؟
من فقط یک کرگدن می شناسم که می شود دوستش داشت. حال نمی دانم چه اصراری دارید که نظر من را در مورد کل جمعیت کرگدن های دنیا بدانید. در مورد همین یکی هم باید با احتیاط نظر داد. فکر می کنم، کرگدن غیر قابل پیش بینی است و اصولا با هیچ مسئله ای منطقی برخورد نمی کند. چه برسد به عشق که رابطه ی ما با کرگدن بر اساس همین عشقی است که در ذات خودش منطقی نیست و حتی انسان های عادی هم به نوعی احساسی با آن برخورد می کنند. خودتان می توانید تصور کنید کرگدنی که عاشق هم باشد تا چه حد جالب است. چون کرگدن ها خودشان عقیده دارند همیشه تنها هستند ولی در این مورد با کرگدنی طرف هستم که نه تنها نمی گوید سلوک من تنهایی است، ادعای عاشق بودن هم دارد.
از کجا می شود یک کرگدن خوب پیدا کرد؟
بعضی ها می گویند از آفریقا. توی همین آسیای خودمان هم کرگدن هست ولی در مقایسه با نوع آفریقایی اش اصلا خوب نیست، چون کرگدن های آفریقا کویر را دیده اند و توی همان کویرهای داغ به این موضوع ایمان آورده اند که تا همسفری خوب نیافته اند ، تنها سفر کنند. باید بگویم کرگدن آسیایی دارد دروغ می گوید. بگذریم...
من کرگدن را همین نزدیکی ها پیدا کردم. جایی که کسی به ذهنش خطورنمی کرد بشود یک کرگدن یافت. من آدرسی ندارم به شماها بدهم. اطراف خودتان را خوب نگاه کنید، شاید کرگدنی خوابیده باشد.
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی از کجا شروع می شود؟
از همان جایی که کرگدن با آنی شرلی آشنا می شود. ببینید بحث یک دید نسبت به جهان پیرامون است. دید مشترک آنی شرلی و کرگدن با این جهان ملال آور تکراری اصلا منطبق نیست. در حقیقت این تنهایی دو نفره، تنهایی دو انسان است نسبت به سایر آدمیان. یک جوری با خودمان خلوت کرده ایم که عمده ی زندگی کردنمان در همین تنهایی شکل می گیرد. یک جور تنهایی که با گناه و تقدس در هم آمیخته است.
و کجا تمام می شود؟
هیچ وقت تمام نمی شود. تا جهان هست و آنی شرلی هست و کرگدن هست، این تنهایی ادامه دارد.
آیا انسان هایی از جنس آنی شرلی می توانند عادی زندگی کنند؟
محال است آدمی که اینطور زندگی کردن را تجربه کرده باشد، دوباره به روال عادی بازگردد. غیر عادی بودن آنی شرلی و آنی شرلی ها به معنای متفاوت بودن و جدا بودن آنها از جامعه و یا انجام دادن کارهای عجیب و غریب نیست.
آنی شرلی توی خود من شکل گرفت و یک جور شخصیت انتزاعی است برای بهتر لذت بردن از عشق، زندگی، خنده،..... و خلاصه تمام خوبی های موجود در کره ی خاکی. اینجور نیست که روی پیشانی من نوشته باشد آنی شرلی. من هم اسم شناسنامه ای دارم، کار می کنم، می خورم، می خوابم، یک بخش دیگر از زندگی را هم برای خودم تعریف کرده ام ، به اسم آنی شرلی بودن. و این آنی شرلی بودن مختص به رابطه ی من با کرگدن می شود. حالا شاید ناخواسته تاثیرش بر روال عادی زندگی ام بگذارد.
اولین بار کی فهمیدید که آنی شرلی هستید؟
اولین باری که شخصیت آنی شرلی در افکار من پی ریزی شد موقعی بود که کرگدن مرا آنی شرلی خطاب کرد و من از آن روز تمام تلاش خودم را برای آنی شرلی بودن کرده ام.
+
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید
|