از اول این شعر
با خودم دعوا دارم.
دلت که می گیرد
فحش می دهی به زمین و....
بدون نفس های تو
می خواهم بمیرم
***
سر به سرم نگذار
تا سر بگذارم به بیابان.
نوشته شده توسط کرگدن
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید
|
یک داستان با طرحی قوی و اجزایی هماهنگ از مریم عباسیان. متن کامل داستان((خانم کیدمن یک شب تام کروزتان را قرض می دهید؟)) را با هم می خوانیم:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید
|
با خورشید همخوابه شدم
برای
تولد فرزندی
از جنس شعر و زندگی.
حالا بچه هایم بزرگ شده اند،
نگاهشان کنید!
کلمات دیوانه
دیگر شب ها برایمان خواب نگذاشته اند.
نوشته شده توسط کرگدن
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید
|
حقيقت دارد
تو را دوست دارم
در اين باران
مي خواستم تو
در انتهاي خيابان نشسته
باشي
من عبور كنم
سلام كنم
لبخند تو را در باران
مي خواستم
مي خواهم
تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو
به دريا بريزم
دوباره متولد شوم
دنيا را ببينم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آينه نگاه كنم
ندانم پيراهن دارم
كلمات ديروز را
امروز نگويم
خانه را براي تو آماتده كنم
براي تو يك چمدان بخرم
تو معني سفر را از من بپرسي
لغات تازه را از دريا صيد كنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بميرم
تا زنده شوم
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید
|