تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی

۱-امروز با شنیدن خبر پخش فیلم یک بوس کوچولو  به کارگردانی بهمن فرمان آرا از صدا و سیما در ایام نوروز مقداری تعجب کردم. نمی دونم از اثرات دولت عدالت محور است که شامل حال فرمان آرا شده یا ضرغامی واقعا روشنفکره!
۲ـ به هر حال برای این تعطیلات طولانی باید برنامه ای داشت وگرنه در پایان تعطیلات با انبوه آدمای افسرده روبرو می شیم. من که از امروز خوندن رمان عشق در سال وبا، نوشته گابریل گارسیا مارکز رو شروع کردم. البته نمی شه از ترجمه خوب بهمن فرزانه به این راحتی ها عبور کرد. حالا که از احتمال لغو سفر مارکز به ایران صحبت می شه ، اینجوری حداقل جای خالیش پر میشه.
۳ـ کتابی از من، بعد از عید چاپ میشه که یه مجموعه مصاحبه است با تقریبا ۲۰ نفر از هنرمندای کرد. از جمله: قطب الدین صادقی، بهروز غریب پور، شهرام ناظری، بهمن قبادی، منصور یاقوتی، عبدالله پشیو، ابراهیم یونسی و خیلی های دیگه. اگه ناشر معطل نکنه به نمایشگاه کتاب می رسه.
۴- راستی دو تا کتاب جدید از دوست بزرگوار و استاد عزیزم منصور یاقوتی منتشر شده. آتش و آواز(مجموعه داستان) و افسانه های کردی. اما ناشر این دو تا کتاب تصمیم گرفته تا برگزاری نمایشگاه اونا رو توزیع نکنه تا در یک مراسم رونمایی فروش رسمی این دو کتاب آغاز بشه. فکر کنم تا آخر تابستان سال ۸۶ چهار-پنج کتاب دیگه از منصور یاقوتی منتشر بشه.
۵- یکی در مورد شاملو یه حرفایی زده که اگه منتشر بشه جنجال به راه می افته! منتظر باشید شاید منتشر شد.
۶- حالا تا بعد.....   

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


يادداشتي جديد از يوسفعلي ميرشكاك

سال‌ها است كه از سينما و نقد سينما فاصله گرفته‌ام. چرا؟ صريح مي‌گويم و بي‌ملاحظه، براي اينكه ديگر جز در برخي موارد استثنايي نشاني از آرمان‌هاي نسل خود در سينماي وطني نمي‌بينم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

جملاتی از گابریل گارسیا مارکز :
۱. دوستت دارم ، نه بخاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
۲. هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود .
3 . اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
۴ . دوست واقعی کسی است که دست تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .
۵ . بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
۶ . هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود
7 . تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی .
۸ . هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
۹ . شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی .
10 . به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن .
11 . همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی .
12 . خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
13 . زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

سرخوش
از خلسه ای که
بوی بهار می دهد،
حالا
فکری برای خودتان بکنید
و آرام
ازکنارم
رد شوید
بد شوید
شک شوید
فقط
توی تنهایی ام
جفتک نیندازید!

نوشته شده توسط کرگدن
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

ماهنامه ای در استان کرمانشاه منتشر می شود که به ادعای گردانندگان آن ، اولین ماهنامه غرب کشور است.
در آخرین شماره این ماهنامه، مصاحبه ای با شهرام ناظری چاپ شده که از مجموع ۸-۹ سوال و جواب رد و بدل شده بین مصاحبه گر و شهرام ناظری، دقیقا ۶ سوال و جواب از مصاحبه ای که خودم با شهرام ناظری انجام داده بودم و در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده بود کپی برداری شده است.
وقتی با سردبیر آن ماهنامه ی کذایی تماس گرفتم تا اعتراض خودم را به این کار اعلام کنم ، گفت:(( به خدا من به شهرام ناظری زنگ زدم. شاهدم دارم. اما اون گفت فقط ۱۰ دقیقه باهات مصاحبه می کنم، اما برو از روی سایت اختصاصیم و از مصاحبه هایی قبلیم استفاده کن))
و این سردبیر حرفه ای بعد از شنیدن این حرف تصمیم گرفت که مصاحبه ی من را با نام خود منتشر کند؟!
با عرض تاسف باید بگویم که فضای مطبوعات کرمانشاه به شدت آلوده است و باقی قضایا...
 
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

این زن
به نگهبانی
عشق من آمده است.
آهای!
با شما هستم
کولیان عشق های در به در
یکی مثل من
کوتاه نمی آید،
تا همیشه
زبان درازش
جلوی آیینه
از حلقوم در بیاید و ...
کارناوال های عزاداری
به راه افتاده اند
تا برای شهید شدنم
مثل عروسی دختر همسایه
بوق بزنند.
درویش!
توی کشکولت چه داری؟
( به شما ربطی ندارد
که درویش،
توی این شعر
نمی نشیند......)
هو......هو.....هو........یا عشق مددی

نوشته شده توسط کرگدن

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |