عادت کرده ایم، روزی صد بار، سالی هزار بار آرزوی مرگ می کنیم. کاری هم نمی شود کرد، یعنی اصلا چاره ای نداریم.
ببین! اگر بخواهی در مقابل جهان گنده بازی در بیاوری بی گمان خرد خواهی شد. پس به کوچک بودن خودت، به ناچیز بودنت ایمان بیاور.
جهان خیلی بزرگ است، درست مثل فیل. تو هم کوچک و ناچیز، راستش را بخواهی تو پشه ای. اما از این رابطه فیل نیست که سود می برد، بلکه پشه است که با تمام کوچک بودنش خون فیل را می خورد تا زنده بماند.
پس تو هم به جهان بچسب و خونش را مک بزن. آها...آفرین، همینجوری! درست مثل انار آب لمبو شده...
(( هر کس در مغاک چشم بدوزد، بی گمان روزی دیو خواهد شد.))
نوشته شده توسط کرگدن

یدالله بهزاد هم رفت. رفتنی از آن گونه که قلم به دستان و مسئولین و باقی مرده خورها چندی سرشان گرم باشد و بعد هم فاتحه ی خاطره اش را هم بخوانند!
استاد بهزاد به دنبال هیاهو نبود و آرام می زیست. حتی دوست نداشت مردنش در بوق و کرنای رادیو تلویزیون و خبرگزاریها طوفان به پا کند. می گویند هیچوقت جوایز نقدی را دریافت نمی کرد، می گویند هیچوقت دعوت مسئولی را چه بلندپایه چه رده پایین قبول نمی کرد و هیچوقت هم دعوتشان را نمی پذیرفت که نمی خواست در معذورات نان و نمک حکام قرار بگیرد و...
بهزاد که رفت، اما حالا کرمانشاه مانده و آدمهای بزرگ دیگری که باید قدرشان را بدانیم. نباید یادمان برود که منصور یاقوتی با کتابهای ماندگاری چون چراغی بر فراز مادیان کوه، دهقانان، وقتی در سال ۵۶ برنده جایزه شورای کتاب کودک یونسکو شد از دریافت آن سر باز زد تا اعتراض خود را به سیاست های فرهنگی حکومت اعلام کند. نباید یادمان برود شیرکو بی کس شاعر بلند آوازه کرد در بررسی شخصیت و داستانهای منصور یاقوتی که هنوز یادنگرفته ژست های روشنفکری بگیرد، ویژه نامه ای۱۰۰ صفحه ای منتشر کرده است.نباید یادمان برود احسان طبری ، یاقوتی را تمام کننده راهی می داند که صادق هدایت شروع کرده و خیلی چیزهای دیگر...
همین چند وقت پیش علی اشرف نوبتی(پرتو) را در طاق بستان دیدم. دلش پر بود از نامهربانی ها و شامورتی بازی های خلایق، آنقدر که به هر گونه روزنامه نگار و مصاحبه ای آلرژی پیدا کرده بود. لاهوتی ها،بهزادها، یاقوتی ها، پرتوها...مردهایی از این دست آرام، که مرگشان طوفانی به پا می کند.
باز هم دیواری فرو ریخت و مرده خورها سر رسیدند!
۱- چند روز از تعطیلات عید را در مریوان( یکی از شهرهای مرزی استان کردستان) گذراندم. از سنندج به سمت مریوان که حرکت می کنی ، عبور وانت تویوتاهای حامل مواد سوختی که به کوهستان های اطراف مریوان می روند تا از آنجا به وسیله قاطر گالن های بنزین و گازوئیل و نفت را به عراق بفرستند، جلب توجه می کند.
حاشیه این قاچاق آن قدر هست که حالت از حرف های کارشناسی در مورد مضرات قاچاق و هدر رفتن سرمایه ملی به هم می خورد؟
گالن های بنزین آنجا که حمل و نقلشان با ماشین و قاطر میسر نیست بر شانه های مردان و پسرانی قرار می گیرد که مسیر کوهستانی و صعب العبور را ساعت ها با پای پیاده طی می کنند تا در ازای حمل این گالن ها پولی گیرشان بیاید و امرار معاش کنند. اینجا دیگر شنیدن اخبار احداث کارخانه ها، سفرهای استانی ، اشتغالزایی، سهام عدالت و ... چیزی به جز اعصاب خوردی در پی ندارد.
۲- بعضی تفکرات کودکانه آزارم می دهد. خیلی احمقانه است که در مورد چیزی که نمی دانی سخنرانی کنی. امروز یکی می گفت در کرند و کرمانشاه شیطان پرست هایی وجود دارند که از قضا سبیل های بزرگی هم دارند. اگر چند تن از بهترین دوستانم از برادران یارستان(الحق)نبودند شاید کمتر ناراحت می شدم . تفکری می خواهد آیین باستانی، پاک و اهورایی یارستان را با تبلیغات هدفدار رسوم فرقه های شیطان پرست جلوه دهد. واقعا جای تاسف است میراث داران اسطوره ای این سرزمین آنقدر ناشناس مانده اند که در موردشان افسانه سرایی می کنند!
۳- همیشه خوب، خوب است و بد، همیشه بد! به همین سادگی...
۴- و شعری از شیرکو بی کس:
تناسخ
از میان همه روزها اگر
روزی طوفانی بمیری
بسا باز به گونه ببری زاده شوی.
از میان همه روزها اگر
روزی بارانی بمیری
بسا باز به گونه برکهای زاده شوی.
از میان همه روزها اگر
روزی آفتابی بمیری
بسا باز به گونه انعکاس یکی پرتو زاده شوی.
از میان همه روزها اگر
روزی برفی بمیری
بسا باز به گونه کبکی زاده شوی.
از میان همه روزها اگر
روزی مهآلود بمیری
بسا باز به گونه درهای روشن زاده شوی.
اما من چه؟
من که این گونه زندهام
من که اینگونه زیستهام
و برای شما
شعرهای بسیاری سرودها م
بسیار بازآمده، دوباره همچون کردستان زاده شوم.