سعید رضایی سعید
۱.یکی از دوستان زنگ زد و گفت در روزنامه حیات نو مصاحبه ای با پروفسوراولريش مارزلف ایران شناس چاپ شده که کارهای مختلفی را هم که در گردآوری ادبیات بومی ایران انجام شده است را هم مورد نقد و نظر قرار داده. رفتیم و مصاحبه را خواندیم و رسیدیم به جایی که در مورد سری ۲۰ جلدی «فرهنگ افسانههايايراني» درویشیان صحبت کرده بود:
«... كار 20 جلدي «فرهنگ افسانههايايراني» آقاي درويشيان، كاري است كه به احتياجات بازار پاسخ ميدهد و مردم آن را ميپسندند . اما ازديدگاه علمي اصلا ارزش ندارد .
چرا ؟ چه انتقاداتي به آن وارد است ؟
در ابتدااينكه، «درويشيان» بدون كسب اجازه از كتابهاي ديگران استفاده كرد و ديگراينكه، متنهايي را كه از كتابهاي ديگران بازگويي كرده، عينا نقل نكرده است . بلكه بنا بر سليقه خودش كلمات و جمله بنديها را هم تغيير داده است. به عنوان مثال كار اصيلي كه ما روي «قصههاي مشدي گلين خانم» انجام دادهايم، در كتاب «درويشيان » كاملا عوض شده است . در اغلب موارد اصالت داستانها از بين رفته و فقط روي مضمون، تكيه شده است . البته مردماين كتابهاي « درويشيان » را خيلي دوست دارند . اما از منظر علمي اصلا به درد پژوهشگران نميخورد ...»
به هر حال نظر این پروفسور آلمانی با نظر بسیاری دیگر از منتقدانی که سالهاست در لابلای شلوغ بازی های ادبی گم شده اند منطبق است. این اولین باری نیست که کارهای درویشیان با نقد جدی روبرو می شود ، به عنوان مثال می توان به نقدی اشاره کرد که یکی از نویسندگان سرشناس دهه ۵۰ روی کارهای درویشیان زده بود و از آن تاریخ تا به حال آقای درویشیان با او قهر است!
۲. مسائلی هست که باید گفته شود. اگر الان بازگو نشود بعدا به شکل چکشی به ذهن مخاطب برخورد می کند و بیشتر آزارش می دهد.
حول و حوش سال ۵۴ ناصر رحمانی نژاد کارگردان تئاتر معروف آن روزها بعد از اجرای نمایش انگل از گورکی در شمال کشور قصد داشت آن را در تئاتر شهر به روی صحنه ببرد. در همین گیر و دار ساواک سر می رسد و رحمانی نژاد و چند تن از دوستانش را بازداشت می کند. در وسایل رحمانی نژاد کتاب «از این ولایت» درویشیان وجود داشته که به دست ساواکی ها می افتد. همین بهانه ای می شود که درویشیان را بازداشت کنند.
از اینجای قضیه رحمانی نژاد زیر فشارها و شکنجه های شدید ساواک قرار می گیرد. طوری که شاهدان عینی می گویند آب جوش در گلویش ریختند و ....
اما آقای درویشیان که با توده ای ها حشر و نشر داشت ، بین شکنجه شدن و اعتراف، راه سوم همکاری صادقانه با ساواک را برمی گزیند؟! تعداد زیادی از مبارزان چپ دهه ۵۰ را با اطلاعات دقیق از فعالیتها و مشخصاتشان به ساواک معرفی می کند و ساواک هم سراغ و آنها می رود و باقی قضایا...
می گویند یکی از همین افرادی که بعد از همکاری درویشیان با ساواک دستگیر می شود جعفر کوش آبادی بوده است.
۳....
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید
۱. آلبوم «ترنج» محسن نامجو را شنیدم. کار جالبی است تلفیق شعرهای کلاسیک ایرانی با موزیک کاملا غربی. من به این تجربه احترام می گذارم ، شاید خیلی ها خوششان نیاید اما کسی که بتواند شعر ایرانی را به هر وسیله ای در معرض لمس مخاطب جهانی قرار دهد برای من قابل احترام است. برای نمونه اش هم می توان به ستایش نیویورک تایمز از وی اشاره کرد که نامجو را باب دیلن ایران معرفی کرده است. پیشنهاد می کنم شما هم این تجربه جدید در موسیقی را بشنوید.
۲. حالم از آدمهایی مثل محسن مخملباف به هم می خورد. یک بار یوسفعلی میرشکاک برایم تعریف می کرد ، اوایل فعالیت حوزه هنری مخملباف هر خانمی را با پوششی به غیر از چادر می دید ، سر به دیوار می کوبید و وا اسلاما سر می داد؟!
ظاهرا همان موقع آقای مخملباف روشنفکر! نامه ای نوشته بوده و در آن اظهار داشته بود که حاضر است مهرجویی را با نارنجک ترور کند؟!
فقط خواستم بگویم حالم از مخملباف به هم می خورد. نه به خاطر عقایدش در آن زمان بلکه به خاطر پزهای روشنفکری ای که الان می دهد. «عروسی خوبان» و «سکس و فلسفه» به خوبی گوشه هایی از تضاد درونی این قدیم فاشیست و فعلا روشنفکر آوانگارد را نشان می دهد.
۳. فقط همین...
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید

سعید رضایی سعید: از زماني كه استاد ابوالحسن صبا، با شيوه و مكتب خاصي كه در نوازندگي ويولن از خود به جاي گذاشت جايگاه اين ساز غربي را در موسيقي ملي ايران تثبيت كرد، تاكنون نسلي از خلاقترين و مستعدترين موسيقيدانان ايران با تأثيرپذيري كم و بيش از شيوه آن هنرمند، نواختن اين ساز را پيشه خود ساخته و آثار جاودانهاي را از خود به جاي نهادند كه هرگونه تلاش در جهت نفي ارزش و اعتبار آن آثار در موسيقي ايران، اثبات ناداني خويش است.
در اين ميان مجتبي ميرزاده هنرمند كرمانشاهي بيش از 35 سال از عمر كوتاه خود را در زمينههاي مختلف و گاه متناقض موسيقي اختصاص داد. با آن كه ميرزاده هيچ گاه به شهرتي كه شايسته آن بود دست نيافت و اساساً درپي دستيابي به چنين شهرتي هم نبود ـ دامنه فعاليتش به قدري گسترده است كه در هر گوشهاي از موسيقي 35 سال اخير ميتوان نشاني از او به دست آورد. از تكنوازي ويولن و كمانچه و سهتار گرفته تا همكاري با اركسترهاي مختلف و ساخت موسيقي متن فيلم و آهنگسازي و تنظيم در موسيقي كردي و فعاليت گسترده در زمينه پاپ و... اينها همه بخشي از قابليتهاي نهفته ميرزاده را در خود دارند و سخن گفتن در مورد هريك از واديهايي كه وي درآنها گام نهاده فرصت جداگانهاي ميطلبد و از حوصله خارج است.
مجتبي ميرزاده در سال 1324 در شهر كرمانشاه و در محيطي قدم به عرصه نهاد كه براي رشد و پرورش استعدادهاي دروني او كمترين ميزان از شرايط مطلوب را هم در اختيار او قرار نميداد. با اين حال او از همان دوران كودكي به مدد همين استعدادهاي دروني و تلاش خستگي ناپذير خود به فراگيري موسيقي پرداخت و در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نكرد.
ميرزاده در يكي از مصاحبههايش بيان ميكند كه:»مادرم ميگويد 3 ساله بودم كه همسايهمان راديو داشت و وقتي از راديو موسيقي پخش ميشد،من سريعاً پشت در منزل آنها رفته و به موسيقي گوش فرا ميدادم.«
او را بايستي به عنوان نمونه تمام و كمال يك هنرمندخود ساخته و استاد نديده دانست، چرا كه در تمام طول يادگيري خويش نزد هيچ استادي به شاگردي ننشست و دانش و مهارت گستردهاي كه بعدها در شاخههاي مختلف موسيقي به دست آورد از سادهترين درسهاي نوازندگي و نتخواني تا پيچيدهترين تكنيكهاي آهنگسازي و اركستراسيون را در برميگرفت، تنها مديون ذوق سرشار و تلاش عاشقانه خويش بود.
خود او در اين باره ميگويد: »هيچكدام از اقوام نزديك يا دور ما با موسيقي سرو كار نداشتند و هيچ گونه ابزار موسيقي نيز در دسترسم نبود. ياد دارم كه در همان دوران كودكي و نوجواني چند بشقاب وكاسه را در كنار هم ميچيدم و با قاشق روي آنها ميزدم. بعدها روي يك تخته چوبي سيم ميكشيدم و براي شل و سفت كردن سيمها سكههاي 5 شاهي و دهشاهي و يك قراني زيرسيمها ميگذاشتم تا سفت بشود و يكصدايي بدهد.
بعد ازآن يك فلوت پلاستيكي اسباببازي خريدم و شروع به فلوت زدن كردم و گاهي وقتها با همان فلوت مارش ميزدم و بچهها رژه ميرفتند.«
ميرزاده نواختن ويولن را با نبوغ ذاتي خويش فرا گرفت، وي در اين رابطه ميگويد:»من شاگرد هيچ كس نبودهام، در همان زمان كه ويولن خريدم 14 ساله بودم و معلمي در كرمانشاه جهت تدريس اين ساز وجود نداشت، فقط شخصي بود كه شيوه درست گرفتن ويولن را برايم توضيح داد و گفت ماهي 15 تومان شهريه ميگيرم و به تو آموزش ميدهم. من هم اين موضوع را به پدرم گفتم كه شديداً عصباني شدند. مراتنبيه كرد، و ويولونم را از من گرفت ومخفي كرد و گفت: »ساز را خريدي حالا ميخواهي ماهي 15 تومان هم شهريه بدهي« خلاصه با پادرمياني و اصرار مادرم ساز را به من داد.در كل استاد من فقط كنجكاوي و چشم و گوش من بود. در اين راه تنها الگوي كاري و انگيزه اصلي من در نوازندگي و الگوي اصليام آقاي ياحقي بود و بيشتر ساز ايشان را ميشنيدم. ضمناً مطالعه تعدادي از كتابهاي مربوط به موسيقي نيز بيتأثير نبود. در كلاس هفتم به سنندج رفتم و چند برنامه آنجا اجرا كردم. سپس در راديو سنندج به همراه اركستر مرحوم حسن كامكار يكسال كار كردم. در سال 1339 از سنندج به كرمانشاه آمده و همكاري خود را با راديو كرمانشاه آغاز كردم. آهنگهاي متعددي از موسيقي كردي با صداي مرحوم ابراهيم خوشنوا، زندهياد حسن زيرك، مرتضي تندرو و خيليهاي ديگر اجرا و ضبط كرديم كه احتمالاً در آرشيو راديو كرمانشاه موجود است.«
هنگامي كه درسال 1350 براي نخستين بار از سوي »نصرتا...كريمي« براي ساخت موسيقي متن فيلم»درشكهچي« انتخاب شد هيچ گونه اطلاعي از اصول اركستراسيون و هماهنگي نداشت، با اين حال دعوت او را پذيرفت و به ياري جديت و پشتكار مثال زدني كه در خود سراغ داشت دست به كار شد. او خود در اين باره ميگويد:»پيش از موسيقي فيلم درشكهچي هرگز قطعه مستقلي براي اركستر ننوشته بودم. حتي اسم سيمهاي كنترباس را نميدانستم. مهمتر از همه اينكه از شخصيت سازها بياطلاع بودم و نميدانستم كه چه سازي در چه مقامي به كار گرفته ميشود، لذا مدت يك ماه مهلت گرفتم و همه اين اصول و قوانين را از طريق پرس و جو از اشخاص وارد آموختم. در آن يك ماه چه كار ميتوانستم بكنم؟ در اين مورد نه جايي چيزي خوانده و نه از كسي چيزي شنيده بودم. كليه قوانين را خودم خلق كردم. مثلاً براساس اين كه ميدانستم هر سازي يك رنگ مخصوص به خود دارد، قطعه را اركستراسيون ميكردم .بدين ترتيب براي خود باني بودم. يك شروع كننده بدون هيچ آموزش و يا نقطه حركتي.«
در هر حال ميرزاده، موسيقي متن اين فيلم را بر اساس ترانهاي مشهور كه باوارياسيونهاي مختلفي براي اركستر تنظيم شده بود تهيه كرد و از آن به بعد رسماًقدم در جرگه سازندگان موسيقي فيلم گذاشت و بعدها براي بيش از 45 فيلم آهنگ نوشت، موقعيت خود را بيش از پيش به عنوان يك آهنگساز تمام عيار تثبيت كرد.
زندهياد مجتبي ميرزاده موسيقيداني بود كه بر خلاف بسياري از همكاران و هم نسلانش كه با نگاهي تعصبگرا تنها گونه خاصي از موسيقي را در خور اعتنا ميدانند ، دايره فعاليتهاي خود را هرگز با جانبداري يك نوع موسيقي محدود نميكرد. وي در سالهاي دهه پنجاه در بسياري از موارد به عنوان نوازنده و تنظيم كننده در كنار موسيقي گران پاپ قرار گرفت. در نوازندگي هم اگر چه به دليل فروتني و گوشهگيري ذاتي كه داشت هرگز ادعايي نكرد، اما به راستي صاحب سبكي شخصي و منحصر به فرد بود كه آميختهاي از شيريني و ملاحت را با تكنيكي قوي و استخواندار به گوش ميرساند. نرمي آرشه و قدرت فوقالعادهاي كه در نواختن»تكيهها« و »تريلها«يي با حداكثر سرعت از خود به نمايش ميگذاشت تنها از سوي افرادي كه از نزديك با نوازندگي ويولن اين ساز سركش و چموش آشنايي دارند قابل درك است. نمونهاي از مهارت و چابكي پنجه او را در تكنو ازي كه درآلبوم »نون و دلقك« اجرا كرده است، ميتوان شنيد.
همكاري با اكبر گلپايگاني ، حسين خواجه اميري ، عليرضا افتخاري و ...اجرا،تنظيم و بازسازي نغمههايي قديمي موسيقي كردي، چشمانداز ديگري از دامنه تلاشهاي ميرزاده را به روي ما ميگشايد. خوانندگان كرد زباني همچون: حسن زيرك، مظهر خالقي، هاشم ربيعي و ديگران بي گمان بخشي از شهرت خود را مرهون سالهاي همكاري با ميرزاده هستند و امروزه كمتر اثري از اين افراداست كه وي در طراحي آن نقش ايفا نكرده باشد .در مجموع مجتبي مير زاده را ميتوان به عنوان نابغهاي خاموش و يكي از آخرين پرچمداران ويولننوازي به شيوه ايراني دانست كه توانايي و حال و هواي هنرمندان نسل پيش و دانش و انديشه هنرمندان نسل حاضر را به شكل توأمان دارا بود.
در حاشیه ی چاپ ویژه نامه شعر کرد توسط فصلنامه گوهران
سعید رضایی سعید: چندی پیش فصلنامه ی تخصصی شعر گوهران ویژه ی شعر کرد کاملا اتفاقی به دستم رسید. اینجانب هم به دلیل اقامت چندین ساله در کرمانشاه و آشنایی نسبی ام با فرهنگ و هنر مناطق کردنشین ایران بزرگ ، این ویژه نامه را از ابتدا تا انتها با ولعی وصف ناشدنی خواندم، اما آنچه بعد از خواندن این ویژه نامه برای من باقی ماند، مسائلی است که در ذیل به آنها اشاره می کنم:
۱. در مقاله ای تحت عنوان«جستاری در باب علل رکود ادبیات کردی» نوشته عباس جلیلیان ظاهرا قرار است عوامل متوقف کننده جریان ادبیات در سرزمین های کردنشین اعم از کردستان ایران،کردستان عراق، کرمانشاه، ایلام و... مورد بررسی قرار گیرد.
نویسنده این مقاله به صراحت تعدد گویش ها،وسعت جغرافیایی مناطق کردنشین و تعدد ادیان در این مناطق را از عوامل رکود شعر کردی می داند و در جایی می نویسد:« ... من بر این باورم که تعدد زبان و دین و موطن، سیاستی دهشتناک است که پدران ما را اسیر و برده خود ساخته و مشکلات آن گریبانگیر ما شده است.»(فصلنامه شعر گوهران-شماره ۱۵-صفحه ۱۱)
در روزگاری که تکثر مذهبی، زبانی و قومی نه تنها به عنوان یک ضعف بلکه به عنوان آبشخورهای وسیعی جهت گسترش ادبیات محسوب می شود، تفکرات انحصارگرایانه و محدودطلبانه را با هیچ منطقی نمی توان پذیرفت. برخلاف نظر نویسنده مقاله مذاهب گوناگون با توجه به آداب و رسوم مختص به خود و حتما داشتن متون مذهبی خاص خود می توانند قرن ها درخت تناور ادبیات و شعر را آبیاری کنند. وسعت جغرافیایی یک سرزمین یعنی تعدد خرده فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها زیربنای فرهنگ می شوند و فرهنگ زبربنای ادبیات و ادبیات زیر بنای شعر و الخ...
ظاهرا این منتقد ایده آل ترین سرزمین را برای آفرینش های ادبی، سرزمینی می داند که همه آدم ها به یک زبان سخن بگویند و یک مذهب واحد داشته باشند و حتما در یک نقطه ساکن شوند!
پلورالیسم یکی از مفاهیم مدرنی است که در تمام زمینه ها قابل دفاع است و نمی توان آن را به «سیاستی دهشتناک» تعبیر کرد، بلکه آن تفکر انحصارطلبی که خواستار تک صدایی است به این خیال که شعر بهتر رشد خواهد کرد را باید«دهشتناک ترین سیاست عالم» یعنی «فاشیسم» قلمداد کرد.
چگونه می توان تاثیرات شگرف مسیحیت بر متون کلاسیک اروپا مانند «کمدی الهی» دانته را منکر شد، یا انبوهی از آثار عرفانی- اسلامی شاعران ایرانی را نادیده گرفت و باد به گلو انداخت و تکلیف همه چیز را یکسره کرد و تعدد مذهب را مانعی برای تعالی هنر شعر قلمداد کرد؟
اتفاقا قضیه کاملا عکس این است. هر بیگانه ای که اندکی با ادبیات کلاسیک بومی استانی مثل کرمانشاه آشنایی داشته باشد، نقش پررنگ آیین یارسان را در شکل گیری بسیاری از اسطوره ها و آثار کلاسیک بومی آن منطقه نمی تواند انکار کند.
همین نویسنده که دین،سرزمین و گویش را به علت تعددشان عامل رکود می داند، احزاب سیاسی را عامل پیش برنده شعر معرفی می کند!
۲. مقاله ای دیگر در این مجله به چاپ رسیده است، تحت عنوان «شاعران عشق و بلوط و رنج» که «گذری بر شعر کردی کرماشانی» است و نوشته جلیل آهنگرنژاد.
نقد و واکاوی دقیق این مقاله و صحت و سقم ادعاهای مطرح شده در آن را به اهالی ادبیات کردی می سپارم و تنها به یک نکته اشاره می کنم.
آهنگرنژاد در جایی از مقاله نوشته است:« نمونه های موفق غزل در مجموعه شعرهای«یه ی شه و ئه گر بچیدن»، «وه سقانم بنوسن» ، «نرمه واران» .... نشان از جدی بودن توجه به این قالب در بین کلهری سرایان و شاعران کرماشانی دارد.» (گوهران-شماره ۱۵- صفحه ۱۵۴)
جهت اطلاع باید گفت که مجموعه شعر«نرمه واران» که آهنگرنژاد آن را در زمره نمونه های موفق غزل قرار داده است، سروده ی خودشان می باشد!
از همین جا می توان به ارزش های درونی نقد آقای آهنگرنژاد پیرامون شعر کردی کرماشانی پی برد و...
۳. تمام شعرهای چاپ شده در این ویژه نامه ، ترجمه ای از زبان اصلی (یعنی زبان کردی) است. این ترجمه ها به شدت سست ، شلخته با واژه گزینی ها و ترکیب سازی های عجیب و غریبی همراه است. چند نمونه از این ترجمه ها را با هم می خوانیم:
روزگاری دور و دراز
زیر برف و کولاک
سفید پوش و کرختیده می شوم(صفحه۶۰)
قایق دلت
برای رسیدن به بندر عشق
دریای یخین می شکند(صفحه ۹۷)
صبح
عاشقیدم عزیز به رنگهایت
که بوی بیرنگی ...تا...ابد...من
در جوانی که برف سفید بود(صفحه۱۰۴)
واژه ایی که در ترجمه شعرها به کار رفته دود از سر مخاطب شعر بلند می کند. «دریای یخین»،«کرختیده» و «عاشقیدم» نمونه ای از ده ها واژه ی من درآوردی و زشت آهنگ است که با بنیان شعر جور درنمی آید.
حتی گروه ترجمه این ویژه نامه نتوانسته ترجمه ای تحت اللفظی اما سالم را به مخاطب عرضه کند و حاصل این شده که مشاهده می کنید.
۴. اظهارات کارشناسانه ی منتقدانی که جنبه های گوناگون شعر کردی را در این مجموعه بررسی کرده اند، تا آخرین صفحات این ویژه نامه شما را رها نخواهد کرد!
عباس جلیلیان در مقاله دیگری با نام«مروری بر ادبیات کودک و نوجوان در زبان کردی» در مورد لالایی های مرسوم در سرزمین های کردنشین می نویسد:« این لالایی که پس از شیر دادن جهت سر حال آمدن نوزاد و تا حدی هم جنبه بازی و تفریح دارد و ریتمیک و تا حدی به سروده های حماسی می ماند...»
متن فارسی لالایی مورد اشاره آقای جلیلیان را می خوانیم و شباهت آن را با سروده های حماسی جستجو می کنیم:
« درد و بلایت بر سر طایفه ام بخورد
هفت زن برایت می گیرم
یکی خان زاده باشد
یکی مثل فرشته ها باشد
یکی گاوها را بدوشد
یکی بچه در دامانش باشد...»
واقعا که حماسه از این لالایی فوران می کند!؟
***
باید از تهیه کنندگان این ویژه نامه این سوال را پرسید که چرا هر مطلبی را که به دستشان رسیده است را بدون اندکی تامل به دست چاپ سپرده ان و حاصلش هم این آش شله قلم کاری می شود که حضرات تحت عنوان«فصلنامه تخصصی شعر ویژه ی شعر کرد» به خورد خلایق می دهند.
انتشار چنین ویژه نامه هایی فی نفسه حرکتی است فابل ستایش، اما ترویج نظریات منتقدینی از این دست که پاره ای از نظریاتشان را برشمردیم هیچ کمکی به ادبیات و فرهنگ کرد نخواهد کرد.
ـ اللهم صل علي محمد و آل محمد…
بوي اسپند و صداي صلوات توي حياط كوچك خانه مي پيچيد و به سمت آسمان ميرفت. گروهبان مثل آدمهاي دستپاچه از اين ور به آن ور مي رفت و تمام فكر و ذهنش اين بود كه همه چيز آبرومندانه باشد.
يواش خودش را به بالاي سر ياسر، پسرك 15 ساله اش رساند و با پس گردني محكمي، او را از ادامه شيطنتهاي موذيانه اش بازداشت. ياسر ((آخ )) محكمي گفت و به گوشه اي گريخت.
گروهبان دائما حرص مي خورد. اضطراب سرتاسر وجودش را فرا گرفته بود. بايد مراعات همه را ميكرد تا مبادا كسي از رفتار او يا خانوادهاش رنجيده خاطر نشود. صدايش را ته گلو كلفت كرد و با صدايي آمرانه گفت : (( بدو زن! مش اسماعيل چايي نخورده، دست بجنبون)) بعد لبخندي به نشانه پيروزي نثار مش اسماعيل كرد و حواسش را به باقي امور داد.
بايد به تمام فاميل و اهل محل مي فهماند كه چه آدم خوبي است. قصاب در حالي وارد حياط شد كه گوسفند چاق و سفيدي را به دنبال خود مي كشيد. گل از گل گروهبان شكفت . به لحظه ي حساس نمايش نزديك مي شد و قلبش تندتر مي زد. همه بلند صلوات فرستادند.
مادربزرگ دست به دعا برداشته بود و بچه ها با گوسفند ور مي رفتند. قصاب گفت : ((آب بياريد حلالش كنم، دير مي شه))
گروهبان تشت مسي را پر آب كرد و پوزه گوسفند را به زور توي آن فرو كرد . گوسفند اصلا تشنه اش نبود داشت خفه مي شد، اما گروهبان به تقلاهاي او بي اعتنا بود. بالاخره آب خوراندن به گوسفند تمام شد. مردمكهاي سياه چشمان گوسفند توي كاسه چشمانش مثل تيله حركت مي كرد. قصاب با ضربه اي ناگهاني گوسفند را روي زمين خواباند و گفت: ((گروهبان! بيا اين پاشو بگير ))
چاقوي قصاب گلوي گوسفند را بريد. خون پشم سفيد گوسفند، تيغه براق چاقو و لباس گروهبان را قرمز كرد. گوسفند بعد از دست و پا زدن هاي بسيار از حركت باز ايستاد و همينطور مردمك هاي چشمانش.
همه چيز تمام شد. مراسم قرباني كردن نذري آقاي گروهبان شكوهمندانه و آبرومندانه به پايان رسيد.
مرداد86- كرمانشاه