تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی

بهترین جایی که یک مگس می تواند بنشیند تا کشته نشود، کجاست؟
روی مگس کش.
به همین خاطر است که ما همیشه باید در مرکز خطر باشیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


امروز صبح(۲۷ آبان ) در برنامه مردم ایران سلام که از شبکه دوم صدا و سیما پخش می شود، فتح الله زاده مدیر عامل باشگاه استقلال به عنوان میهمان برنامه حضور داشت.
در جریان این برنامه اینانلو (مجری بخش محیط زیست) در مورد مسایل محیط زیست صحبت می کرد که احساسات خفته مدیر عامل استقلال بیدار شد و اظهار داشت :«چندی پیش که به میانه رفته بوده لاک پشتی عظیم الجثه را دیدم که آنقدر بزرگ بوده آن را با جرثقیل حمل کرده اند و من هم با دوربین موبایلم از آن فیلمبرداری کرده ام و ...»
اینانلو از فتح الله زاده خواست فیلم مورد نظر را پخش کند. حاجی فتح الله زاده هم ذوق زده موبایلش را از جیب بیرون آورد و مقابل دوربین های برنامه مردم ایران سلام گرفت و آن فیلم کذایی را نشان داد.
بلا فاصله مدیر کل محیط زیست آذربایجان غربی با برنامه تماس گرفت و معلوم شد که فیلمی که فتح الله زاده ادعا می کند خودش فیلمبراداری کرده است ،  بلوتوثی است که چند وقتی است در ایران پخش شده است و این فیلم هم اصلا مربوط به ایران نیست. خلاصه ی همه ی اینها یعنی این که  که حاج آقا فتح الله زاده یک دروغ صبحگاهی بزرگ گفته است.
بعد از این صحبت ها اینانلو به فتح الله زاده گفت نظر شما چیست؟
فتح الله زاده هم که قیافه اش از لو رفتن دروغی که گفته بود آویزان بود گفت: من نظری ندارم. این فیلم هم به دست من رسیده است.
به همین راحتی حاجی دروغ گفت، اما دستش رو شد. واقعا دنیای عجیبی شده است، همه رسما دروغ می گویند از سیاستمدار گرفته تا شاطر نانوایی و نویسنده و هنرپیشه و ....
دروغ رسمی شده است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


دارکوب
شقیقه هایش را کوبید
همه با هم صلوات بفرستید!
گاومان زائید.
باز یکی از ما
دیوانه شده است!

نوشته شده توسط سعید رضایی سعید

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


نطفه ای
توی این رحم
وول می خورد،
وقت زایمان فرا رسیده است
این بار جایمان عوض می شود،
پدر این شعر تویی!
ذهن این عشق از تو باردار می شود

نوشته شده توسط سعید رضایی سعید

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

 

ضرورت حفظ خرده فرهنگ ها

ميرجلال الدين كزازي استاد دانشگاه ، مترجم، نويسنده و پژوهشگر ادبيات است. بارزترين ويژگي اين استاد ادب پارسي را در نوشتار و گفتار او مي‏توان يافت كه در هر دو آنها واژه‏هاي سره پارسي را به زيبايي به كار مي‏گيرد. سخن و شيوه گفتار اين استاد برجسته هر چند در ابتدا براي شنونده كمي ناشناخته و عجيب مي‏نمايد ولي بايد پذيرفت كه در اصالت واژه‏هاي به كار رفته توسط او شكي نمي‏توان روا داشت، بلكه بايد در پارسي بودن واژه‏هاي مرسوم در گويش مردمان امروزين به ديده ترديد نگريست.

كزازي عشقي بي‏پايان به ايران زمين دارد اما در اين عشق راه افراط نپيموده است و از گفته‏هاي او هويداست كه خرد ايراني را بسيار پاس داشته و به كار مي‏گيرد. او در كنار عشق به فرهنگ ايراني، اعتقاد وافري به ادامه حيات فرهنگ‏هاي بومي دارد و فرهنگ‏هاي بومي را نشاني از بالندگي فرهنگ ايراني مي‏پندارد. در اين ميان او احترام ويژه‏اي براي فرهنگ و زبان كردي قايل است. وي فرهنگ كردها را از ناب‏ترين فرهنگ‏هاي به جاي مانده از گذشته پرافتخار اين كهن ديار مي‏داند كه گنجينه ي  عظيم از فرهنگ باستاني را در خود نگه داشته است . كزازي سخت دغدغه حفظ فرهنگ‏هاي بومي و بخصوص فرهنگ كردي را دارد و تنها راه بقاي آنها را تدريس علمي در دانشگاه‏ها مي‏پندارد. اين ديدگاه كزازي زماني با ارزش‏تر مي‏نمايد كه برخي به دليل گرايش‏هاي ملي گرايانه و از ترس كمرنگ شدن هويت ملي و زبان ملي رأي به عدم تدريس اين زبان‏ها در دانشگاه‏ها مي‏دهند.

ميرجلال الدين كزازي در دي ماه سال 1327 در كرمانشاه و درخانواده‏اي فرهيخته و فرهنگي كه بنيانگذار آموزش نوين در اين سامان است چشم به جهان گشوده است . او دوره‏ي دبستان را در مدرسه آليانس كرمانشاه گذرانيد . كزازي سپس دوره دبيرستان را در مدرسه رازي به پايان رساند و آنگاه براي ادامه تحصيل در رشته زبان و ادبيات پارسي به تهران رفت و در دانشكده ادبيات فارسي و علوم انساني دانشگاه تهران دوره‏هاي گوناگون آموزشي را سپري كرد و به سال 1370 به اخذ درجه دكتري در اين رشته نايل آمد . او اينك عضو هيأت علمي دردانشكده ادبيات فارسي و زبان‏هاي خارجي وابسته به دانشگاه علامه طباطبايي است . او افزون به زبان فرانسوي با زبان‏هاي اسپانيايي ، آلماني و انگليسي نيز آشناست و تاكنون دهها كتاب و نزديك به صد مقاله نوشته است و در همايش‏هاي علمي و فرهنگي بسيار در ايران و در كشورهاي ديگر سخنراني كرده است . وي چندي را نيز در اسپانيا به تدريس ايران شناسي و زبان پارسي اشتغال داشته است. ترجمه او »آنه ايد اثر ويرژيل« به فارسي برنده جايزه بهترين كتاب سال شده است و تأليف او »نامه باستان« كه تاكنون چهار جلد آن به چاپ رسيده است حايز رتبه نخستين پژوهش‏هاي بنيادين در جشنواره بين‏المللي خوارزمي شده است او شعر نيز مي‏سرايد و نام هنري اش در شاعري »زروان« است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


پیاده رو
کش می آید
و کفش های تاول زده شاعر،
لوس می شود!
شعری تازه برای مردمان
چقدر خرج بر می دارد؟
با احتساب
همه ی تخفیف های عاشقانه اش

نوشته شده توسط سعید رضایی سعید

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


نحسی این روزگار
دامن
شعر مرا هم گرفت
حالم خوب نیست، بانو!
برایم اسفند دود کن
تا،
روزگار
این عشق را
چشم نکرده است!

نوشته شده توسط سعید رضایی سعید

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |

 

« حشمت تو بهار بي‏خزاني ما را

 در اين دل داغديده جاني ما را

 در خاطرها هميشه مي‏ماني تو

 چون آيت عشق جاوداني ما را»

 پاييز سال 1374 هنوز با ارغوان رنگها از راه نرسيده بود كه خاكستر ابرهاي پاييز از سفر عارفانه‏ي خواننده‏ي بي‏بديل كرمانشاه، استاد حشمت‏اله لرنژاد خبر داد. با رفتن اين بزرگ مرد كه قافله سالار آواز و موسيقي كُرد بود ،يك ملت را سوگوار كرد و بسيارناباورانه به سوي دوست پرواز نمود.

استاد حشمت‏الله لرنژاد  فرزند مرحوم حاج فتح‏الله درسال 1326 در شهر كرمانشاه محله‏ي علاف‏خانه به دنيا آمد. پدربزرگ ايشان داراي صداي خوبي بود.  مرحوم حشمت هم صوت داودي خود را از پدر بزرگش به ارث برده بود. وي در سال 1343 در سنين 17 سالگي در اركستر راديو كرمانشاه اولين ترانه‏ي خود را با شعري از شاعر گرامي يداله لرنژاد (شيدا كرمانشاهي)اجرا كرد و از همان زمان فعاليت رسمي خود را در عرصه‏ي هنر و موسيقي كُردي آغاز نمود. لرنژاد  بيشتر به سبك استاد سيدعلي اصغر كردستاني، ‌علي مردان و طاهر توفيق مي‏خواند و مدتها از تعليمات مرحوم حسن زيرك خواننده‏ي نامي كُرد استفاده كرد و نيز از راهنمايي‏هاي آقايان محمود بلوري، محمود مرآتي، اكبر ايزدي، سيف‏اله نادرشاهي و مسعود زنگنه بهره‏ها برد.

 سرودها و ترانه‏هايش به سبك‏هاي مختلف  بود و تسلط كاملي در زبانها و لهجه‏هاي كردي، اورامي، سوراني، گوراني، باديناني، شكاكي، لري و كردي كرمانشاهي داشت كه در آثارش اين گويشها به خوبي مشهود است، در فن بداهه‏خواني نادره‏ي روزگار بود. يك بار به مناسبت دهه‏ي فجر براي اجراي موسيقي به پالايشگاه خانگيران سرخس دعوت شده بود و در شب اجرا پس از هماهنگي معلوم شد كه گره‏اي در كار است، اما خودش فوراً  ابتكار به خرج داد و بداهتاً  در دستگاه شور(چپ كوك) كه بسيار مشكل است به نحو احسن سرود«بهشت زندگي» را اجرا نمود، كه  اين كار باعث حيرت خيلي از نوازندگان و تماشاچيان شد. وي نيز در خواندن ترانه‏هاي پاپ مهارت كافي داشت كه مي‏توان به ترانه‏ي «خونه‏ي من تورم نيش زمونست»  با آهنگ‏‏سازي منوچهر طاهرزاده با شعر كيومرث حيدري، و ترانه‏ي «خورشيد ميهن ما تو دست شب اسيره»ّ كه مضموني سياسي ـ اجتماعي داشت، اشاره كرد.

 زنده‏ياد حشمت‏اله لرنژاد سالها هنر خويش را صادقانه به مردم ما پيشكش كرد و حدود بيش از 200 ترانه‏ي محلي را با گويش‏هاي مختلف اجرا كرد كه هركدام در يك برهه از زمان مورد توجه مردم قرار گرفت. آثارش همانند بهارستان سرسبز و با طراوتي است كه هيچگاه رنگ خزان به خود نمي‏گيرد.

 در دستگاه‏هاي موسيقي ايراني تبحر كاملي داشت و به گوشه‏هاي موسيقي محلي به خوبي آشنا بود. به شهادت دوستان و آشنايان حشمت نيازي به ميكروفن نداشت، چرا كه اوج صدايي كه از دل سوخته‏اش به گلو مي‏رسيد حنجره‏اش راتسكين مي‏داد و آنچنان رسا بود كه مي‏شد ازپشت ديوارهاي دور صدايش را شنيد. او در بين دوستاني چون محمود مرآتي، اكبر ايزدي،علي ناظري و مسعود زنگنه و... هنر خود را به كمال رسانيد.

 از ترانه‏هاي بسيار معروف او مي‏توان به «خداحافظ عزيزم»، «دلم زنداني درده»، «گلاريزان»، «ظالم ظالم»، «گلبانگ عاشقانه»، «رفيقاني طريقت » و ترانه‏ي بسيار زيبا و معروف «جشن شادي»اشاره كرد. سرود«بازهواي وطنم آرزوست»را براي اولين بار در ايران اجرا نمود، كه بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت و بعدها خوانندگان زيادي دركشورمان با اشتياق اين سرود را بازخواني كردند. هم اينك اين شعر به همراه نت آن بر آرامشگاه جاوادانه‏اش حك شده است.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي دامنه‏ي فعاليت‏هاي خود را گسترش داد و تا سال 1368 با صدا و سيماي مركز كرمانشاه همكاري داشت و جزء‌كساني بود كه در زمان جنگ تحميلي توسط مركز صدا و سيماي استان همراه گروهي از نوازندگان به سرپرستي مسعود زنگنه به مناطق و خط مقدم جبهه‏ها رفته و سرودهاي حماسي از جمله«باز هواي وطنم آرزوست» و سرودهاي بسيار زياد ديگري را با عشق به ايران و اسلام خالصانه به رزمندگان پيشكش كرد. در سال 1367 كنسرتي را در تالار شهيد بهشتي كرمانشاه به مناسبت سالگرد تأسيس راديو كرمانشاه با اركستر صدا و سيما اجرا نمود، و از سال 1368 به بعد همكاري  خود را با گروه مشتاق به سرپرستي سياوش‏نورپور آغاز كرد ،كه حاصل آن اجراي كنسرت‏هاي متعددي در كرمانشاه و تهران و ديگر نقاط كشور بود. آخرين كنسرتش در فروردين 1374 در سازمان هواشناسي كشور بود. تمام برنامه‏ها و كنسرت‏هايش با موفقيت و استقبال با شكوهي اجرا مي‏شد.

 روانشاد حشمت‏اله لرنژاد مدت 25 سال به عنوان يك كارمند متعهد و صديق در اداره‏ي هواشناسي انجام وظيفه نمود و علاقه‏ي زيادي به شهرش داشت كه نشانه‏ي اين علاقه ،خواندن ترانه‏ي‏«كرماشان كرماشان» است كه با شور و شوق خاصي اجرا نموده است.

 زنده‏ياد حشمت‏اله لرنژاد معتكف كوي دوست بود و سائل بي‏قرار درگاه آن يكتاي عشق آفرين و نغمه‏هاي آواز او تضميدي بود بر دردهاي عشاق. مناعت طبع و علو همتش سبب بود تا هنرش را به بي‏هنران نفروشد. هميشه اين شعر ورد زبانش بود كه:

 نام نيكو گر بماند روزگار

به كز او ماند سراي زرنگار

 وي ارادت و عشق خاصي نسبت به خاندان حضرت علي(ع) داشت و نوحه‏هاي زيادي را با لهجه‏ي كردي كرمانشاهي و فارسي به مناسبت شهادت حضرت امام حسين(ع) در استوديو صدا و سيماي كرمانشاه و حتي با حضور در دسته‏هاي سينه‏زني و زنجيرزني با صداي پرتأثير خود خوانده است .(آقامي‏روـ شيرين شمامه‏ي نوبرم ـ اكبر رو اكبرم ـ يا علي امشب و ...و از اين نوحه‌هاست .

 شيدا مي‏گويد:«نوحه‏هاي او با سوزي حسيني بر زبان مي‏آمد و اگر صداي حشمت اثر و خاطره‏اي دارد ريشه در ايمان و اعتقاد عميق او را دارد».

 وي از اشعار پرمغز شعراي كُرد چون(طاهر بگ جاف، مولوي كرد، سيد يعقوب ماهيدشتي) و خيلي‏هاي ديگر مخصوصاً برادرش شيدا كرمانشاهي كه يكي از شعراي به نام كرمانشاه است، استفاده مي‏كرد. وي داراي سه فرزند، يك دختر و دو پسر مي‏باشد كه حسام‏الدين فرزند بزرگ ايشان در زمينه خوانندگي فعاليت دارد .

 زنده‏ياد استاد حشمت‏اله لرنژاد مرواريد پرارج درياي موسيقي فولكلور كردي  ،انساني با صفا، وارسته و يك رنگ بود و اهل هيچگونه شكسته نفسي‏هاي رياكانه نبود .عمري را در طلب لقمه‏هاي راز و جرعه‏اي نسيم تقرب به سر برد. سالها روح تعهد را در وجود مردم اين ديار دميد . در بامداد روز شنبه 25 شهريور 1374 در اثر عارضه‏ي قلبي بود كه دعوت حق را لبيك گفت. فوت ايشان ضايعه‏ي جبران‏ناپذير و اسفناكي بود بر پيكره‏ي موسيقي كردي ايران.

 حشمت رفت، اما هيچگاه صدايش در مناطق اورامان و كردستان و كوچه پس كوچه‏هاي كرمانشاه وتمام نقاط كردنشين فراموش نخواهد شد.

 روحش شاد و يادش جاودان باد

« حشمت غم مرگت به جگرخواهد ماند

 زين داغ به سينه‏ها اثر خواهد ماند

 آن ناله‏ي جانسوز كه در ناي تو بود

 در خاطره‏ي اهل هنر خواهد ماند»

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


سعید رضایی سعید: انگار همین دیروز بود. زمستان ۱۳۸۵ کنگره شعر دفاع مقدس در کرمانشاه و قصر شیرین برگزار شد. قرار بود در آن کنگره از قیصر امین پور تجلیل شود و خیابانی هم در کرمانشاه به نام او نامگذاری کنند. قیصر به برگزار کنندگان کنگره گفته بود حادثه ای برایم پیش آمده و پایم شکسته است. خلاصه بهانه آورد و نیامد. بعد هم پیغام فرستاد تا امثال بهزادها در کرمانشاه نفس می کشند ، نام آنها را بر کوی برزن خود بنگارید ، نه من را.
خیلی ها می دانستند قیصر آن روزگار پایش از همه ی ما سالم تر بوده، اما اهل این کنگره و آن جشنواره و فلان مسخره بازی نبود. زود از این ظواهر هول نمی کرد و نمی آمد. او فقط برای شعر سر خم  می کرد و لا غیر.
صدایش توی سطرهای کاغذ هنوز می پیچد:

اینجا هر روز از من می پرسند:
حالت چطور است؟
اما یک نفر نپرسید: بالت.......

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |