امروز صبح(۲۷ آبان ) در برنامه مردم ایران سلام که از شبکه دوم صدا و سیما پخش می شود، فتح الله زاده مدیر عامل باشگاه استقلال به عنوان میهمان برنامه حضور داشت.
در جریان این برنامه اینانلو (مجری بخش محیط زیست) در مورد مسایل محیط زیست صحبت می کرد که احساسات خفته مدیر عامل استقلال بیدار شد و اظهار داشت :«چندی پیش که به میانه رفته بوده لاک پشتی عظیم الجثه را دیدم که آنقدر بزرگ بوده آن را با جرثقیل حمل کرده اند و من هم با دوربین موبایلم از آن فیلمبرداری کرده ام و ...»
اینانلو از فتح الله زاده خواست فیلم مورد نظر را پخش کند. حاجی فتح الله زاده هم ذوق زده موبایلش را از جیب بیرون آورد و مقابل دوربین های برنامه مردم ایران سلام گرفت و آن فیلم کذایی را نشان داد.
بلا فاصله مدیر کل محیط زیست آذربایجان غربی با برنامه تماس گرفت و معلوم شد که فیلمی که فتح الله زاده ادعا می کند خودش فیلمبراداری کرده است ، بلوتوثی است که چند وقتی است در ایران پخش شده است و این فیلم هم اصلا مربوط به ایران نیست. خلاصه ی همه ی اینها یعنی این که که حاج آقا فتح الله زاده یک دروغ صبحگاهی بزرگ گفته است.
بعد از این صحبت ها اینانلو به فتح الله زاده گفت نظر شما چیست؟
فتح الله زاده هم که قیافه اش از لو رفتن دروغی که گفته بود آویزان بود گفت: من نظری ندارم. این فیلم هم به دست من رسیده است.
به همین راحتی حاجی دروغ گفت، اما دستش رو شد. واقعا دنیای عجیبی شده است، همه رسما دروغ می گویند از سیاستمدار گرفته تا شاطر نانوایی و نویسنده و هنرپیشه و ....
دروغ رسمی شده است.
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید
ضرورت حفظ خرده فرهنگ ها

ميرجلال الدين كزازي استاد دانشگاه ، مترجم، نويسنده و پژوهشگر ادبيات است. بارزترين ويژگي اين استاد ادب پارسي را در نوشتار و گفتار او ميتوان يافت كه در هر دو آنها واژههاي سره پارسي را به زيبايي به كار ميگيرد. سخن و شيوه گفتار اين استاد برجسته هر چند در ابتدا براي شنونده كمي ناشناخته و عجيب مينمايد ولي بايد پذيرفت كه در اصالت واژههاي به كار رفته توسط او شكي نميتوان روا داشت، بلكه بايد در پارسي بودن واژههاي مرسوم در گويش مردمان امروزين به ديده ترديد نگريست.
كزازي عشقي بيپايان به ايران زمين دارد اما در اين عشق راه افراط نپيموده است و از گفتههاي او هويداست كه خرد ايراني را بسيار پاس داشته و به كار ميگيرد. او در كنار عشق به فرهنگ ايراني، اعتقاد وافري به ادامه حيات فرهنگهاي بومي دارد و فرهنگهاي بومي را نشاني از بالندگي فرهنگ ايراني ميپندارد. در اين ميان او احترام ويژهاي براي فرهنگ و زبان كردي قايل است. وي فرهنگ كردها را از نابترين فرهنگهاي به جاي مانده از گذشته پرافتخار اين كهن ديار ميداند كه گنجينه ي عظيم از فرهنگ باستاني را در خود نگه داشته است . كزازي سخت دغدغه حفظ فرهنگهاي بومي و بخصوص فرهنگ كردي را دارد و تنها راه بقاي آنها را تدريس علمي در دانشگاهها ميپندارد. اين ديدگاه كزازي زماني با ارزشتر مينمايد كه برخي به دليل گرايشهاي ملي گرايانه و از ترس كمرنگ شدن هويت ملي و زبان ملي رأي به عدم تدريس اين زبانها در دانشگاهها ميدهند.
ميرجلال الدين كزازي در دي ماه سال 1327 در كرمانشاه و درخانوادهاي فرهيخته و فرهنگي كه بنيانگذار آموزش نوين در اين سامان است چشم به جهان گشوده است . او دورهي دبستان را در مدرسه آليانس كرمانشاه گذرانيد . كزازي سپس دوره دبيرستان را در مدرسه رازي به پايان رساند و آنگاه براي ادامه تحصيل در رشته زبان و ادبيات پارسي به تهران رفت و در دانشكده ادبيات فارسي و علوم انساني دانشگاه تهران دورههاي گوناگون آموزشي را سپري كرد و به سال 1370 به اخذ درجه دكتري در اين رشته نايل آمد . او اينك عضو هيأت علمي دردانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي وابسته به دانشگاه علامه طباطبايي است . او افزون به زبان فرانسوي با زبانهاي اسپانيايي ، آلماني و انگليسي نيز آشناست و تاكنون دهها كتاب و نزديك به صد مقاله نوشته است و در همايشهاي علمي و فرهنگي بسيار در ايران و در كشورهاي ديگر سخنراني كرده است . وي چندي را نيز در اسپانيا به تدريس ايران شناسي و زبان پارسي اشتغال داشته است. ترجمه او »آنه ايد اثر ويرژيل« به فارسي برنده جايزه بهترين كتاب سال شده است و تأليف او »نامه باستان« كه تاكنون چهار جلد آن به چاپ رسيده است حايز رتبه نخستين پژوهشهاي بنيادين در جشنواره بينالمللي خوارزمي شده است او شعر نيز ميسرايد و نام هنري اش در شاعري »زروان« است.
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید
« حشمت تو بهار بيخزاني ما را
در اين دل داغديده جاني ما را
در خاطرها هميشه ميماني تو
چون آيت عشق جاوداني ما را»
پاييز سال 1374 هنوز با ارغوان رنگها از راه نرسيده بود كه خاكستر ابرهاي پاييز از سفر عارفانهي خوانندهي بيبديل كرمانشاه، استاد حشمتاله لرنژاد خبر داد. با رفتن اين بزرگ مرد كه قافله سالار آواز و موسيقي كُرد بود ،يك ملت را سوگوار كرد و بسيارناباورانه به سوي دوست پرواز نمود.
استاد حشمتالله لرنژاد فرزند مرحوم حاج فتحالله درسال 1326 در شهر كرمانشاه محلهي علافخانه به دنيا آمد. پدربزرگ ايشان داراي صداي خوبي بود. مرحوم حشمت هم صوت داودي خود را از پدر بزرگش به ارث برده بود. وي در سال 1343 در سنين 17 سالگي در اركستر راديو كرمانشاه اولين ترانهي خود را با شعري از شاعر گرامي يداله لرنژاد (شيدا كرمانشاهي)اجرا كرد و از همان زمان فعاليت رسمي خود را در عرصهي هنر و موسيقي كُردي آغاز نمود. لرنژاد بيشتر به سبك استاد سيدعلي اصغر كردستاني، علي مردان و طاهر توفيق ميخواند و مدتها از تعليمات مرحوم حسن زيرك خوانندهي نامي كُرد استفاده كرد و نيز از راهنماييهاي آقايان محمود بلوري، محمود مرآتي، اكبر ايزدي، سيفاله نادرشاهي و مسعود زنگنه بهرهها برد.
سرودها و ترانههايش به سبكهاي مختلف بود و تسلط كاملي در زبانها و لهجههاي كردي، اورامي، سوراني، گوراني، باديناني، شكاكي، لري و كردي كرمانشاهي داشت كه در آثارش اين گويشها به خوبي مشهود است، در فن بداههخواني نادرهي روزگار بود. يك بار به مناسبت دههي فجر براي اجراي موسيقي به پالايشگاه خانگيران سرخس دعوت شده بود و در شب اجرا پس از هماهنگي معلوم شد كه گرهاي در كار است، اما خودش فوراً ابتكار به خرج داد و بداهتاً در دستگاه شور(چپ كوك) كه بسيار مشكل است به نحو احسن سرود«بهشت زندگي» را اجرا نمود، كه اين كار باعث حيرت خيلي از نوازندگان و تماشاچيان شد. وي نيز در خواندن ترانههاي پاپ مهارت كافي داشت كه ميتوان به ترانهي «خونهي من تورم نيش زمونست» با آهنگسازي منوچهر طاهرزاده با شعر كيومرث حيدري، و ترانهي «خورشيد ميهن ما تو دست شب اسيره»ّ كه مضموني سياسي ـ اجتماعي داشت، اشاره كرد.
زندهياد حشمتاله لرنژاد سالها هنر خويش را صادقانه به مردم ما پيشكش كرد و حدود بيش از 200 ترانهي محلي را با گويشهاي مختلف اجرا كرد كه هركدام در يك برهه از زمان مورد توجه مردم قرار گرفت. آثارش همانند بهارستان سرسبز و با طراوتي است كه هيچگاه رنگ خزان به خود نميگيرد.
در دستگاههاي موسيقي ايراني تبحر كاملي داشت و به گوشههاي موسيقي محلي به خوبي آشنا بود. به شهادت دوستان و آشنايان حشمت نيازي به ميكروفن نداشت، چرا كه اوج صدايي كه از دل سوختهاش به گلو ميرسيد حنجرهاش راتسكين ميداد و آنچنان رسا بود كه ميشد ازپشت ديوارهاي دور صدايش را شنيد. او در بين دوستاني چون محمود مرآتي، اكبر ايزدي،علي ناظري و مسعود زنگنه و... هنر خود را به كمال رسانيد.
از ترانههاي بسيار معروف او ميتوان به «خداحافظ عزيزم»، «دلم زنداني درده»، «گلاريزان»، «ظالم ظالم»، «گلبانگ عاشقانه»، «رفيقاني طريقت » و ترانهي بسيار زيبا و معروف «جشن شادي»اشاره كرد. سرود«بازهواي وطنم آرزوست»را براي اولين بار در ايران اجرا نمود، كه بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت و بعدها خوانندگان زيادي دركشورمان با اشتياق اين سرود را بازخواني كردند. هم اينك اين شعر به همراه نت آن بر آرامشگاه جاوادانهاش حك شده است.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي دامنهي فعاليتهاي خود را گسترش داد و تا سال 1368 با صدا و سيماي مركز كرمانشاه همكاري داشت و جزءكساني بود كه در زمان جنگ تحميلي توسط مركز صدا و سيماي استان همراه گروهي از نوازندگان به سرپرستي مسعود زنگنه به مناطق و خط مقدم جبههها رفته و سرودهاي حماسي از جمله«باز هواي وطنم آرزوست» و سرودهاي بسيار زياد ديگري را با عشق به ايران و اسلام خالصانه به رزمندگان پيشكش كرد. در سال 1367 كنسرتي را در تالار شهيد بهشتي كرمانشاه به مناسبت سالگرد تأسيس راديو كرمانشاه با اركستر صدا و سيما اجرا نمود، و از سال 1368 به بعد همكاري خود را با گروه مشتاق به سرپرستي سياوشنورپور آغاز كرد ،كه حاصل آن اجراي كنسرتهاي متعددي در كرمانشاه و تهران و ديگر نقاط كشور بود. آخرين كنسرتش در فروردين 1374 در سازمان هواشناسي كشور بود. تمام برنامهها و كنسرتهايش با موفقيت و استقبال با شكوهي اجرا ميشد.
روانشاد حشمتاله لرنژاد مدت 25 سال به عنوان يك كارمند متعهد و صديق در ادارهي هواشناسي انجام وظيفه نمود و علاقهي زيادي به شهرش داشت كه نشانهي اين علاقه ،خواندن ترانهي«كرماشان كرماشان» است كه با شور و شوق خاصي اجرا نموده است.
زندهياد حشمتاله لرنژاد معتكف كوي دوست بود و سائل بيقرار درگاه آن يكتاي عشق آفرين و نغمههاي آواز او تضميدي بود بر دردهاي عشاق. مناعت طبع و علو همتش سبب بود تا هنرش را به بيهنران نفروشد. هميشه اين شعر ورد زبانش بود كه:
نام نيكو گر بماند روزگار
به كز او ماند سراي زرنگار
وي ارادت و عشق خاصي نسبت به خاندان حضرت علي(ع) داشت و نوحههاي زيادي را با لهجهي كردي كرمانشاهي و فارسي به مناسبت شهادت حضرت امام حسين(ع) در استوديو صدا و سيماي كرمانشاه و حتي با حضور در دستههاي سينهزني و زنجيرزني با صداي پرتأثير خود خوانده است .(آقاميروـ شيرين شمامهي نوبرم ـ اكبر رو اكبرم ـ يا علي امشب و ...و از اين نوحههاست .
شيدا ميگويد:«نوحههاي او با سوزي حسيني بر زبان ميآمد و اگر صداي حشمت اثر و خاطرهاي دارد ريشه در ايمان و اعتقاد عميق او را دارد».
وي از اشعار پرمغز شعراي كُرد چون(طاهر بگ جاف، مولوي كرد، سيد يعقوب ماهيدشتي) و خيليهاي ديگر مخصوصاً برادرش شيدا كرمانشاهي كه يكي از شعراي به نام كرمانشاه است، استفاده ميكرد. وي داراي سه فرزند، يك دختر و دو پسر ميباشد كه حسامالدين فرزند بزرگ ايشان در زمينه خوانندگي فعاليت دارد .
زندهياد استاد حشمتاله لرنژاد مرواريد پرارج درياي موسيقي فولكلور كردي ،انساني با صفا، وارسته و يك رنگ بود و اهل هيچگونه شكسته نفسيهاي رياكانه نبود .عمري را در طلب لقمههاي راز و جرعهاي نسيم تقرب به سر برد. سالها روح تعهد را در وجود مردم اين ديار دميد . در بامداد روز شنبه 25 شهريور 1374 در اثر عارضهي قلبي بود كه دعوت حق را لبيك گفت. فوت ايشان ضايعهي جبرانناپذير و اسفناكي بود بر پيكرهي موسيقي كردي ايران.
حشمت رفت، اما هيچگاه صدايش در مناطق اورامان و كردستان و كوچه پس كوچههاي كرمانشاه وتمام نقاط كردنشين فراموش نخواهد شد.
روحش شاد و يادش جاودان باد
« حشمت غم مرگت به جگرخواهد ماند
زين داغ به سينهها اثر خواهد ماند
آن نالهي جانسوز كه در ناي تو بود
در خاطرهي اهل هنر خواهد ماند»
سعید رضایی سعید: انگار همین دیروز بود. زمستان ۱۳۸۵ کنگره شعر دفاع مقدس در کرمانشاه و قصر شیرین برگزار شد. قرار بود در آن کنگره از قیصر امین پور تجلیل شود و خیابانی هم در کرمانشاه به نام او نامگذاری کنند. قیصر به برگزار کنندگان کنگره گفته بود حادثه ای برایم پیش آمده و پایم شکسته است. خلاصه بهانه آورد و نیامد. بعد هم پیغام فرستاد تا امثال بهزادها در کرمانشاه نفس می کشند ، نام آنها را بر کوی برزن خود بنگارید ، نه من را.
خیلی ها می دانستند قیصر آن روزگار پایش از همه ی ما سالم تر بوده، اما اهل این کنگره و آن جشنواره و فلان مسخره بازی نبود. زود از این ظواهر هول نمی کرد و نمی آمد. او فقط برای شعر سر خم می کرد و لا غیر.
صدایش توی سطرهای کاغذ هنوز می پیچد:
اینجا هر روز از من می پرسند:
حالت چطور است؟
اما یک نفر نپرسید: بالت.......