خوابِ خواب
هر چه صدایش زدم، جوابم را نداد. خوابِ خواب بود. آرام و بی صدا خودم را از رختخواب بیرون کشیدم و به آشپزخانه رفتم. صبحانه ی مفصلی خوردم. باز هم صدایش زدم ، اما جوابم را نداد.
از خانه بیرون زدم و تمام روز را در اداره سرگرم کار بودم. ساعت 4 بعد از ظهر به خانه برگشتم، هر چه او را صدا زدم، جوابی نشنیدم. گلی که برایش خریده بودم روی میز گذاشتم و سراغ یخچال رفتم تا چیزی برای خوردن پیدا کنم.
عصر و شب من به تماشای فوتبال و خواندن روزنامه گذشت. اما او آنقدر خواب بود که وقتی دندان هایم را مسواک زدم و به رختخواب رفتم بیدار نشد. او نمرده بود، خوابِ خواب بود.
هدیه
خدا می خواست برای روز تولد بهترین فرشته هفت آسمان هدیه ای بخرد. پس به هیئت انسانی در آمد و به زمین فرود آمد.
تمام مغازه های پر از اسباب بازی و شکلات و لباس را دید. نئون های رنگی را دید که خاموش و روشن می شدند، اما نتوانست هیچ هدیه ای برای فرشته بخرد. چون وارد هر مغازه ای می شد و هر جنسی را می پسندید، فروشنده می گفت: می شود فلان تومان؟
ولی خدا پول نداشت. به همین خاطر نارحت به بارگاه ملکوتی خویش بازگشت.
زن: به همین صراحت بگویم، من اصلا از اوضاع اقتصادی زندگی مان راضی نیستم. خاک بر سرت کنند! همین الانش هم اگر توی لندهور نباشی هزار تا خواستگار پشت در هستند که می توانند با درآمد یک روزشان همه ی زندگی تو را بخرند.
مرد: تو را می خرند، نه همه ی زندگی من را!
مقاله ای که در پی می آید روایتگر تاثیر رادیو کردی(کرمانشاه) بر نهضت انقلاب 1958 عراق است. با مطالعه ی این مقاله زوایای تاثیر فرهنگ و رسانه در شکل گیری انقلاب مذکور را روشن می سازد.
2 سال پیش مجموعه ای از مقالات و مصاحبه ها در زمینه فرهنگ بومی مناطق کردنشین غرب کشور آماده به چاپ کردیم که به دلایلی چاپ نشد.محمد کمانگر این مقاله را برای آن ویژه نامه نوشت.
در ادامه این مقاله را با هم می خوانیم:
هنوز به مدرسه نرفته بودم، شايد كمي بيشتر از يكسال پيش از آنكه پا به مدرسه بگذارم، پدر كه خدايش بيامرزد وهزاران رحمت بر او باد الفباي زبان كردي را به من آموخت و هر از چند گاهي »طةلاؤءيذ« را با صداي بلند ميخواند و مرا وا ميداشت به همراهش كلمات و جملاتي از آن نشريه را بخوانم. آن زمان در كرمانشاه سكونت داشتيم و پدرم از صاحبمنصبان ادارهي دارايي بود. روزهاي آدينه خانهي ما محل گردهمايي تعداد زيادي از كردهايي بود كه در اداره و دواير دولتي كرمانشاه خدمت ميكردند. من براي اولين بار در همان اوان و در همان گردهماييهاي آدينه، نام ملامصطفي بارزاني را شنيدم كه با احترام وعلاقهي فراوان از او ياد ميكردند.
سالهاي بعد از آن دانستم كه بارزاني در شوروي اقامت دارد و فرمانده و رزمندهي آزاديخواهي است كه داستانهاي حماسي و قهرماني فراواني در تاريخ مبارزات مردم كرد به وجود آورده است. به ياد دارم در همان زمان هفتهنامهاي به نام «ترقي» كه در تهران به چاپ ميرسيد دربارهي زندگاني و مبارزات بارزاني مقالهاي را به همراه چند عكس منتشر كرد كه در كرمانشاه به سرعت ناياب گرديد. نمايندهي آن نشريه كه تا آن زمان چنين استقبال را نديده بود از همدان و قزوين و شهرستانهاي ديگر آن شماره از مجله را به دست آورد و به چند برابر بهاي واقعي در اختيار علاقمندان قرار ميداد.
سالها گذشت تا آنكه در 1958 در كشور عراق رژيم پادشاهي در انقلاب تحت فرماندهي عبدالكريم قاسم واژگون گرديد و بارزاني پس از 12 سال دوري به ميان مردم خويش باز گشت.در آن سال من دانشآموز دبيرستان بودم واز راديوي عراق ميشنيدم از بارزاني استقبال بسيار گستردهاي به عمل آمده كه بايد آن را خواست مردم كرد در قدرداني وتجليل از اقدامات انقلابي نامبرده به شمار آورد. در واقع هرگاه از علاقمندي مردم كرد نسبت به بارزاني سخن به ميان ميآمد من به ياد هفتهنامهي ترقي ميافتادم كه بايد آن را رفراندومي دانست در شناخت ميزان دوستي و علاقهي مردم به يك رهبر انقلابي.قصد من از بيان مطالب فوق، نقل بحثي است دربارهي انعكاس و بازتاب نهضت كردستان عراق در كرمانشاه وبه ويژه در راديوي كردي.ابتدا ذكر اين نكته را ضروري ميدانم كه پهلوي دوم با دولت انقلابي تازه تأسيس در عراق كه رژيم سلطنتي را برانداخته بود رابطهي خوبي نداشت و نسبت به بارزاني هم از سال 1324 و در پي اقداماتي كه در كردستان و آذربايجان بعمل آمده بود كينهي شديدي در دل داشت.براين اساس دولت وقت ايران درصدد ضربهزدن به نهضت كردستان عراق بود، در راستاي همان هدف سازمان اطلاعات و امنيت رژيم، يك افسر كُرد را بنام عيسي پژمان كه داراي درجه سرهنگي بود در رأس ادارهي دوم قرار داده بود كه در امور مربوط به كردستان عراق فعاليت ميكرد. اقدامات ادارهي مزبور به صورت گزارشهاي ماهانه مستقيماً در اختيار شاه قرار ميگرفت و او دستور اقدام صادر ميكرد.سرهنگ پژمان افراد وابسته به خود را تحت عناوين گوناگون از كارمند سفارت تا آموزگار مدارس ايراني وغيره به كشور عراق اعزام ميكرد. در ميان اين افراد كساني هم بودند كه با مخالفان بارزاني و بهويژه آنهائي كه هدفشان بهدست گرفتن رهبري نهضت بود ارتباط برقرار كرده ونيات ادارهي دوم ساواك را در ضربه زدن به نهضت مزبور انجام ميدادند. انقلاب اسلامي ايران اسناد زيادي را در رابطه با جريان فوق افشا كرد و بيگمان اسرار فراواني نيز موجود است كه هنوز افشا نگرديده است.
از ياد نبايد برد كه در آن سالها ساواك به شدت با هرگونه احساسات و تمايلات نسبت به حركت انقلابي كردستان عراق عكسالعمل نشان ميداد. به نحوي كه از هيچ خشونت و شدت عملي دريغ نداشت و افراد بسياري را به همين اتهام در زندانهاي رژيم نگه ميداشت.
به ياد دارم در همان ايام يكي از همكاران در راديو كردي به نام آقاي سيد عزيز علوي برنامهاي را تحت عنوان كاروان شعر و موسيقي اجرا ميكرد كه در آن اشعاري از شعراي كلاسيك كرد خوانده ميشد.
يكي از اين شاعران شيخ احمد جزيري مشهور به ملاي جزيري بود كه غالباً با تخلص»ملا« اشعار خود را به پايان برده و بيش از شش سده پيش از اين به رحمت حق رفته است. عوامل شنود سازمان امنيت كه صداي راديو كردي را كنترل و گزارش ميكردند چنين انگاشته بودند كه منظور از نام»ملا«ي گفته شده در اشعار برنامه»ملامصطفي بارزاني« است و با اين گمان باطل خود مانور داده بودند كه راديو كردي به نفع بارزاني تبليغ مينمايد، كه بر پايهاي اين تصور غلط دستور صادر گرديد از اين به بعد اشعار ملاي جزيري قابل پخش از راديو نميباشد!!؟
جالب اين بود پس از آنكه واقعيت قضيه بر ساواك روشن گرديد و توضيحات لازم داده شد باز هم استدلال ميكردند كه به هر حال بهتر است اشعار آن چناني(!) از راديو پخش نشود.
در سالهاي پاياني 1960 رژيم پهلوي سياست خود را نسبت به نهضت انقلابي كردستان عراق تغيير داد و ميكوشيد از در دوستي وارد شويد به همين جهت در مناطقي از استانهاي كرمانشاه، كردستان و آذربايجان غربي اردوگاههايي در اختيار فرماندهي نهضت قرار گرفت تا زنان و كودكان ساكن شهرستانهاي كردستان عراق كه به طور مرتب زير بمباران و حملات هوايي رژيم بغداد قرار داشتند به آنجا انتقال يابند.
خوشبختانه اين تغيير رويهي رژيم زمينهاي بوجود آورد تا راديوي كردي بدون نگراني از پرسشهاي مكرر همراه با بدگماني و ترديد فراوان، در دفاع از حركت انقلابي كردستان عراق اقداماتي انجام دهد.
در آن سالها مسؤليت راديو كردي به عهدهي نگارندهي اين مقاله بود. آن راديو كه هميشه مدافع حقوق روا و مشروع ملت مظلوم كرد عراق بود، پس از تغيير سياست رژيم، با جديت بيشتر اقدامات خود را انجام ميداد.
ازجمله شخصاً اينجانب تقريباً روزانه به اردوگاهها رفته و گزارشهايي تهيه ميكردم كه حاوي گفتهها و شرح مظلوميت و ستمي بود كه رژيم بغداد نسبت به مردم كرد روا ميداشت.
علاوه بر آن گزارشهاي ويژهاي هم به زبان فارسي تهيه ميكردم كه در بخش اخبار شبانهي شبكهي سراسري تلويزيون پخش ميگرديد كه تأثير فراواني در تغيير نگاه ايرانيان نسبت به مسألهي كردستان عراق و مظالمي كه بر آنها رفته است داشت.
قرارداد سال 1975 الجزاير موجب ورود بسياري از افراد پيشمرگ و خانوادهي آنان به ايران گرديد كه براساس بيانيهي منتشره، رژيم ميبايست به آنها پناهندگي بدهد
متأسفانه عليرغم مفاد قرارداد، اين آوارههاي بيپناه از هيچگونه حق و حقوق پناهندگي برخوردار نشده و عموماً به مناطق مركزي و جنوبي كشور اعزام گرديدند. در واقع از آنجايي كه در پوشش هيچگونه چتر حمايتي نبودند به ناچار به مشاغلي اشتغال داشتند كه به زحمت شكم خود را سير مي كردند و در پي اندك مدتي دچار بيماريهاي گوناگون شده و در اوج سختي ومحنت روزگار را سپري ميكردند.
وضعيت بسيار نامناسب اين آوارگان از طريق رهبري نهضت كه آن زمان در عظيميهي كرج استقرار داشت به مسؤلان مربوط يادآوري ميگردد و در پي اين امر آقاي مهندس رضا قطبي مدير عامل وقت سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران از اينجانب خواست از مناطق تحت اسكان كردهاي آوارهي عراقي بازديد نمايم و گزارش لازم را به نامبرده ارائه دهم.
اواخر سال 1976 اين بازديد را انجام دادم و دربارهي زندگي ناخوشايند و پرمشقت آنان يك رپرتاژ مستند چند ساعته بهمراه گزارش مفصل مكتوب تهيه كرده و در اختيار ايشان قرار دادم.
خوشبختانه اين اقدام تأثير مثبتي داشت و تسهيلاتي را موجب گرديد كه از جملهي آنها ميتوان به لغو ممنوعيت اسكان آوارگان در مناطق كردنشين ايران اشاره كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
طةلاوصذ : گلاويژ مجلهاي ماهيانه به زبان كردي كه توسط شادروانان علاالدين سجادي و ابراهيم احمد طي چند سال متوالي در كشور عراق منتشر ميگرديد.
به گذشته می نگرم. به زندگی سراسر فراز و نشیب خویش و تو را به یاد می آورم، بی آنکه بخواهم. بدون هیچ کوششی که در جهت یادآوری باشد. سرگذشتی که تمام عناصر این جهان در شکل گیری و فرم بندی آن دخیل بوده اند به غیر از «من».
«من» واژه ای است نا آشنا.«من» تنها گمشده ی عصر دهکده جهانی و اینترنت است. هویت گمشده ای است در میان انبوه تصویرهای کج و معوجی که هر لحظه از تلویزیون های 24 اینچ ما منتشر می شوند و رسوب می کنند در انحنای اذهان خسته مان.
به هر حال در ازدحام ثانیه و لحظه و کیلوبایت، یک عشق به جا مانده از روزگار دیرین می تواند جان پناه کسی باشد، که «من» بودن را فراموش کرده است.
در ادامه راه نمی توان چندان دل را ایمن داشت که تا پایان جهان و آخرالزمان این عشق نیم بند، جانم را نجات خواهد داد. در جهانی که عشق ها تکثیر می شوند، سهم زیادی از هر عشق نصیب آدمی نمی شود.
در صفحه صفحه تقویم هایی که من حفظ کرده ام هیچ سخنی از زمان گذشته به میان نیامده است، چرا که سرانجام من چیزی جز این بود.
از کدام طرف بروم؟
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید
اثر انگشت تو
روی صورت من
جا می ماند،
و کارآگاه
ذوق زده از کشف جنایتی بزرگ
عشق ما را جار می زند
حالا
تابوت ها را باز می کینم
و توی آن یک ذره جا
وول می خوریم
خیال آدمهایی که خواب دیده اند.
کریستف کلمب
راه افتاده در قلب من
و این بار
به جستجوی سرزمین تازه ای
در دستهای تو
پا پس نمی کشد
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید
سعید رضایی سعید: خبرگزاری فارس در گزارشی که اخیرا روی خروجی تلکس خود قرار داده به مسئله شیطان پرستی (satenism ) و رواج آن به روش های گوناگون در ایران پرداخته است. بعد از خواندن این مطلب نکاتی در ذهنم شکل گرفت . این نکات را به طور خلاصه در ادامه می آورم:
1. اصولا تهیه چنین گزارشی(فارغ از محتوای مضحک و بی اساس آن ) در محدوده وظایف تعریف شده یک خبرگزاری قرار نمی گیرد. چه از لحاظ ژانر گزارش و چه از لحاظ حجم آن.
این گزارش ها بیشتر به درد بولتن های عقیدتی ادارات می خورد تا خبرگزاری. ( وای از آن چه بر سر ارتباطات و رسانه می رود)
2. نویسنده گزارش مذکور اولین اصل نگارش گزارش تحقیقی(آنکت) که جمع آوری منابع علمی و پذیرفته شده در منابع رسمی است را زیر پا گذاشته است. منابع آمارها و اطلاعات ذکر شده در گزارش مشخص نیست و این گزارش ها فقط به درد عمه من می خورد!
3. آقا یا خانم گزارش نویس ، حتی سبک های موسیقی را در حد یک مخاطب متوسط نمی شناسد. او موسیقی متال Metal را با نام گروه معروف متالیکا اشتباه می گیرد و بر پایه همین اشتباه تا می تواند دروغ می گوید.
مدعی می شود که گروه متالیکا پیرو آیین های شیطان پرستی است و بودجه اش را هم از موساد می گیرد!
ظاهرا ایشان ترانه های ضد یهود یا ترانه هایی که مرتبط با مصلوب شدن حضرت مسیح این گروه را نشنیده اند وگرنه چنین افاضاتی نمی کرده اند.
4. در جای دیگری از این گزارش ذکر شده که متالیکا تجاوزات جنسی را در ترانه هایش القا می کند!
به خدا دروغ از معصیت های کبیره به شمار می رود.
یکی از معروفترین ترانه های متالیکا Turn the page است که در آن کسب و کار از راه جنسی را مذموم می شمارد و با خشم از آن یاد می کند. کلیپ این آهنگ هم تکه های مستندی است که از زندگی یک فاحشه و دخترش ساخته شده است. در همان کلیپ آن فاحشه می گوید:«این کار را به خاطر پول انجام می دهم. برای این انجام می دهم تا دخترم مثل خودم نباشد.»
بعد از این جملات چهره خشمگین خواننده گروه متالیکا بر روی صفحه نقش می بندد که فریاد می زند: « ورق را برگردان.....»
5. قسمتی ازاین گزارش را بخوانید:« خوانندگان اين گروه بر روي صحنه و در كليپهاي خياباني دست به خوردن و آشاميدن ميوههاي فاسد ، ادرار ، مدفوع ، خون و مردار نموده و از كثيفترين گروههاي موسيقي جهان به حساب ميآيند .»
این حرکات فقط در گروه های dead metal دیده می شود. تقریبا می توانم ادعا کنم که تمام کلیپ ها و کنسرت های متالیکا را با همین چشم های بابا قوری ام دیده ام، اما هیچ کدام از این حرکات چندش آور را مشاهده نکرده ام.
فقط می توانم بگویم خبرگزاری فارس در این مورد هم یک دروغ کثیف بزرگ گفته است.
6. همچنین این گزارشگر پایش را فراتر از این گذاشته و شیطان پرستی را به اهل حق نسبت داده است. اگر من چندین سال است که با پیروان این آیین باستانی مراودت دارم ، می گویم حرف مفت زده اند. البته از کسی که سنایی و غزالی را به شیطان پرست بودن متهم می کند بیشتر از این انتظار نمی رود.
7.مزخرفات این گزارش به ظاهر اخلاق گرا تمامی ندارد. باقی اش هم پیشکش اصحاب رسانه.
نیروهای متعهد خبری چگونه به این راحتی دروغ می گویند و اعمال خلاف واقع را به این و آن نسبت می دهند؟
ظاهرا برای حفظ اسلام دروغ امر واجب است؟
چگونه مدیران خبرگزاری فارس به ذهنشان هم نرسیده که امروزه به یمن حضور اینترنت و باقی اسباب تکنولوژی تعداد زیادی از مردم اصل را دیده اند و با دیدن این افسانه سرایی ها به ریش شان و خبرگزاری شان می خندند.
کمرنگ ترین
ماتیکت را بردار
و
بوسه های گمشده ی مرا
روی
لبهای آیینه
نقاشی کن.
از جیوه های پشت آیینه
بالا می آید،
مرد جیوه ای
مرد عاشق
من!
نوشته شده توسط سعید رضایی سعید