تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی

تیر می کشد
دردِ عشقت،
دکترها
هی آمپول...آمپول...آمپول...
سگ تویِ این دوره زمانه!
پارس هم که می کند
پول می خواهد.
من،
مثل تمام شاعران جهان سومی
از عشقهای نیمه شب می گویم
از دروغهای دمِ صبح
از مرگهای مرطوب
اما
هیچکس
برایم کف نمی زند؟!!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


چشمان دریده ات را
ول کن
در تماشایِ
پیکری که خدا نتراشیده است،
کاردستی شیطان است.
چشمان دریده ات را
ول کن
من میگیرَمَش
نیفتد،
نشکند!

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |


انگار
همین دیروز نبود!
که من
سنگ می زدم
به پلکهای تو...
نه!
انگار
همین دیروز نبود که
عشقت را سوزن سوزن
توی انگشت سبابه ام
فرو می کردی
و
کانگورورها
برای ما
بالا و پایین می پریدند.

***
حالا
مجالی که نیست
کوتاه باش؟! 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |