تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی

 

بدون مقدمه سینماهای کرمانشاه تعطیل شدند و شهری با حدود ۲ میلیون جمعیت که یکی از کلانشهرهای ایران محسوب می شود، حالا سینما ندارد.
چند تن از اهالی فرهنگ و هنر کرمانشاه یادداشت هایی را در این مورد نوشته اند. یادداشت های ماهان ولی زاده، منصور یاقوتی، بامداد سمیعی و بهزاد خالوندی را در این باره بخوانید:

 


خداحافظ سینما
ماهان ولي زاده

شهر ما کرمانشاه است، در اين شهر انسان_هاي زيادي زندگي مي_کنند. در روز مردم اين شهر برنج و روغن و قند مصرف مي_کنند، مدتي سر صف نان هستند و مقداري از وقتشان هم در ترافيک مي_گذرد.
تلفن يکي از دغدغه_هاي اصلي مردم شهرماست. خط_هاي ثابت، خط_هاي موبايل دائمي، همراه اول و ايرانسل پاسخگوي اين نياز هستند. فرستادن و دريافت کردن اس ام اس هم به اندازه نان شب براي خيلي از مردم ما مهم است.
از آنجا که مي_دانيم اين مردم به غير از نيازهاي مادي مقداري نياز فرهنگي هم دارند و پاسخگوي بخشي از اين نياز وجود سينماست؛ مي_توانيم بپرسيم ما در اين شهر چند سينما داريم؟
براي هر شهروند بايد يک تخت در بيمارستان وجود داشته باشد. چنين وضعيتي در شهر ما وجود ندارد اما بعد از جنگ هيچ وقت موقعيتي پيش نيامده که کسي نياز به بستري و تختي پيدا کرده در بيمارستان برايش مهيا نباشد.
حالا سوال اينجاست، در شهر ما براي هر چند نفر يک صندلي سينما وجود دارد؟ لازم است به اطلاع برسانم که ديگر براي تمام جمعيت ما حتي يک صندلي سينما هم وجود ندارد.
به غير سينما »فرهنگ« که وجه_ اسمي تجاري دارد در شهر ما سه سينما وجود داشت. استقلال، آزادي و پيروزي. سينما استقلال که چند سال پيش تعطيل شد و چند روز پيش خبر تعطيلي سينما آزادي و پيروزي هم اعلام شد. دليل فوت اين دو سينما: ورشکستگي.
توجه! توجه! بدين وسيله مرگ سينماهاي خاطره_انگيز شهرمان را به اطلاع دوستان  و همشهريان عزيز مي_رسانيم. به همين مناسبت مجلس ترحيم زنانه و مردانه آن عزيزان از دست رفته برگزار نخواهد شد و حضور شما هم باعث تسلي خاطر بازماندگان و شادي روح آن_ها نيست چرا که ما همه بازماندگان اين حادثه دلخراشيم.
اين که سياست_هاي فرهنگي دولت يا حوزه هنري و بي_توجهي_هاي آن_ها باعث اين اتفاق شده باشد به هيچ وجه موضوع اين يادداشت کوتاه نيست. سوال اصلي من چيز ديگري_ست.
بي_شک علاوه بر سياست_هاي فرهنگي مسئولين، بي_توجهي مردم را هم بايد در نظر بگيريم. مردم چنان سرگرم مشکلات معيشتي خود شده_اند که با سوء تغذيه فرهنگي خود کنار آمده_اند. نامادري_هايي مثل ماهواره و سي_دي_هاي کپي مردم را با مادران اصلي سينما و تئاتر بيگانه کرده_اند و کجاست مولوي که بگويد:
»شير چشيد موسي از ما در خويش ناشتا
گفت که مادرت منم ميل به دايگان مکن«
اگر روزي واردخانه شويد و ببينيد يکي از اعضاي خانواده، مثلاً برادرتان ميل به خوردن نهار ندارد و بعد شام هم نخورد و همينطور تا چند روز لب به هيچ چيز نزند، به سادگي از کنار اين قضيه نمي_گذريد و شانه بالا نمي_اندازيد که »خب نمي_خورد، که نخورد، به جهنم، چه اهميتي دارد«
وقتي هم يک شهر با هم به سادگي از کنار گرسنگي سينمايي و تئاتري خود رد مي_شوند بايد منتظر نوعي رکود و پسرفت فکري بيش از پيش بود. اين مسئله_اي است که هر انسان فهيمي نسبت به آن مسئوليت دارد. جوانان يک شهر وقتي که درمحيط سالم سينما از نظر رواني تخليه نشوند بايد منتظر انواع ناهنجاري_ها از آن_ها بود: نافرماني مدني، اعتياد، مزاحمت_هاي خياباني، قرص_هاي نيروزا، قرص_هاي روانگردان و... فقط گوشه_اي از اين کاروان هزار شتر است که هر روز در غياب سينما و تئاتر گوشه چشمي به ما دارند.

 

  

 

مصيبتي به نام با فرهنگ نزيستن!

منصور ياقوتي

 کرمانشاه، (اين شهر اسطوره_اي و تاريخي) شهر کوچک و بسيار زيبايي بود با کوچه باغ_هاي معطر و رنگارنگ که بوي بهشت مي_دادند و باغ_هايي که هر کدام همچون مشتي جواهر بر سينه اين شهر اصيل و با فرهنگ مي_درخشيدند. با سينماهايي که هميشه آنقدر شلوغ بود که صندلي براي نشستن کم مي_آمد. فقط در فاصله کوتاه بين شهرداري سابق و ميدان مصدق چهار تا سينما وجود داشت به نام_هاي:
سينما مولن روژ-که تابستاني بود و غير مسقف-، و سينما متروپل، سينما کريستال، و سينما ديانا...
در خيابان شاه بختي سابق (معلم امروز)، بالاتر کوچه ارمني_ها سينماي تابستاني ديگري به نام »سينما رکس« وجود داشت و  روبرو مسجد جامع نزديک شهرباني تا همين چندي پيش سينما ايران بود که با کمال تأسف اکنون تبديل به پاساژ شده براي فروش اجناس بُنجُل و در سال_هاي دورتر »سينما باربد« بود بالاتر سينما ايران...
سينماهاي »آتلانتيک« و »فرهنگ« و »استقلال« به تازگي وارد تاريخ اين شهر شده_اند.
يک زماني در سينما ايران فيلم_هاي تخيلي مربوط به فضا و سيارات دوردست نمايش داده مي_شد که نزديک سه ساعت يا بيشتر طول مي_کشيد و برخي آبگوشت و ناهار خود را هم توي سينما مي_آوردند و مي_خوردند!
فيلم_هايي که در سينماهاي شهر نمايش داده مي_شد همگي متنوع، جذاب و متعلق به سينماي جهان بود و در کنار آن فيلم_ها، فيلم_هاي ايراني و سينماي ايران هم به خوبي رقابت مي_کرد و سليقه و ذائقه هنري و استتيک تماشاگر ايراني را اقناع مي_کرد. در فيلم_هاي ايراني از بهترين خواننده_هاي ايراني استفاده مي_شد.
اين که چه دلايلي دارد که اکنون اين شهر بزرگ با يک ميليون نفر جمعيت، سينما ندارد و چه دليلي دارد که در همين شرايط هر فيلم خوبي که در سينماهاي آمريکا روي اکران بيايد فروش ميليارد دلاري مي_کند، پاسخش طبيعتاً اين نيست که بازار CD از حضور تماشاچي_ها در سينماها کاسته است. پرسش اين است: تماشاچي برود چه فيلمي تماشا کند؟ داستان مکرر و تمام نشدني عروسي و ازدواج و طلاق؟
تماشاچي کرمانشاهي (يا ايراني) برود با کدام بازيگر روبرو شود؟ با يک مشت آدم که تفاوت بين تئاتر و سينما را تشخيص نمي_دهند و جز حرافي درباره مسايل پيش پا افتاده همچون ازدواج و تولد بچه و قهر و آشتي عروس خانم چيزي ندارند بگويند؟
و در کجا به تماشاي فيلم_هاي مبتذل و کسل کننده و تکراري بنشينند؟ در سالني که نه بلندگوهاي مدرن و و قدرتمند دارد که صدا را به خوبي انعکاس بدهد؟!... بر روي صندلي_هايي بنشينند که زانو درد و کمر درد مي_آورد و در شرايط نامناسب نور و صدا و پرده_هاي فرتوت و کهنه و زهوار دررفته...
و کنار کساني بنشينند که فرهنگ و آداب سينما رفتن را نمي_دانند و هر کدام با خود يک کيسه تخمه کد و يا جا پني مي_آورند و سوت مي_زنند و آمده_اند چشم چراني و ايجاد مزاحمت کنند...
تعطيلي سينماهاي کرمانشاه ارتباط دارد با سياست_هاي کلي در حوزه فرهنگ و هنر ^[....]
مردم علاوه بر اين که مي_خواهند ساعاتي از وقت و زندگي خود را در سالن_هاي سينما به بهترين نحو سرگرم کنند، همچنين از طريق سينما مي_خواهند با فرهنگ_هاي ديگر و نوع زندگي در جهان معاصر آشنا شوند. با صراحت و راستي بايد گفت که سينما فقط مي_تواند در »آزادي« و »امنيت«  و »رونق اقتصادي« شکوفا شود.
بيشترين فشار بيکاري به طرز خرد کننده_اي برگرده و ستون فقرات اين شهر فشار مي__آورد. مردم براي تامين نان روزانه خود درمانده_اند. کساني که در اين شهر صادقانه کارفرهنگي مي_کنند و مي_توانند به نوعي فرهنگ سينما رفتن را ترغيب کنند ايزوله شده_اند و به نان شب محتاجند. با مرثيه خواندن و برانگيختن احساسات نوستالوژي و مقاله نوشتن در سينماها گشوده نخواهد شد و سالن سينماهااز حضور مردمي که مي_خواهند ساعاتي شاد باشند و بخندند پر نخواهد شد.
ريشه_هاي اين معضل بسيار همه جانبه، ژرف و گسترده است و تهيه ويژه_نامه و مصاحبه، ورشکستگي و فلاکت سينماي ايران را بر زمينه بحراني کنوني رفع نخواهد کرد و همه_ي اين حرف_ها آب در هاون کوبيدن است. تاهنرمند منزلت نبيند و فرهنگ و هنر به نياز روزانه تبديل نشود و سرمايه_هاي کشور -لااقل بخشي از آن- در حوزه فرهنگ تزريق نگردد ، اين در پوسيده بر همين پاشنه خواهد چرخيد و اين تازه آغاز تراژدي و طليعه مصيبت بزرگ است، مصيبتي به نام با فرهنگ نزيستن!

 

 

 

 

   

جشنواره چه کلمه غريبي است

بامداد سميعي

 جشنواره چه کلمه غريبي است. دستت را مي_گيرند و سوار ميني_بوس مي_شويد و داخل ميني_بوس هم بعضي راجع به آن حرف مي_زنند و ميني_بوس تا خود شهر فرنگ مي_رود. »کودکي ايوان« تويي را که در رديف_هاي جلو نشسته_اي عجيب مي_گيرد و پنجره_هاي گرد و چوبي سينما روياي مضاعفي است. ايوان هم سن توست و او درگير جنگ ناخواسته_اي که اين_قدر دلت را مي_برد، بعداً تو هم مثل ايوان در شهر کوچکي پناه گرفته_اي، اخبار جنگ را صداها مي_آورند راديوها و انفجارهاي دور، هر وقت اوضاع آرام_تر مي_شود براي حمام و آب دادن به باغچه برمي_گرديد و سري به خانه مي_زنيد. »عقاب_ها« را در يکي از همين بازگشت_هاي کوتاه مي_بيني در سينمايي که آن زمان بود و از جنگ سالم مانده و حال سال_هاست که نيست>. سوت و دست تماشا گران و هواپيماهاي اف14 و... بايد برگرديم و به شب خوردن عاقلانه نيست.

خيابان سعدي بند آمده. ازدحام دور وبر گيشه و انبوه زنان و مردان اطراف سينما. فکر نکنم بليط به ما برسد. سانس قبل تعطيل مي_شود، جمعيت از درکناري بيرون مي_زنند خودمان را در مسير حرکت آن_ها قرار مي_دهيم. »-چه_طور بود داداش؟« »- مزخرفه آقا!« پاهايمان کمي سست مي_شود... مي_رسد... نمي_رسد... و بالاخره بليط مي_رسد »ناصرالدين شاه آکتور سينما« مزخرف نبود حتي براي کساني که پشت درماندند و کساني که سرپا نگاه کردند. سرم گيج مي_رود از دوران جامانده ساندويچ_هاي ارزان و صندلي_هاي تاشو. »رقصنده با گرگ_ها« را در انشاي خود نقد مي_کنم، کيفيت بد صدا را متذکر مي_شوم، انگار سينما دارد خراب مي_شود ديگر صداها بم و بم_تر مي_شوند، حالا پنجره_هاي گرد سينما آدم را ياد يک سمعک بزرگ مي_اندازند انگار بازيگرها زيرآبند....

.... و بالاخره بازيگرها غرق مي_شوند ديگر صداي »سرشار« »اجاره_نشين_ها« و »شجريان دلشدگان« مثل دخترک »پرنده کوچک خوشبختي« گنگ مانده و »شايد وقتي ديگر« مي_تواند عنوان سانس بعدي سينماهاي کرمانشاه باشد. حالا بازيگران و صداها و تصويرهايشان ارواح سينماهاي خالي شهرند، شهري که چند سال سينماهايش به خاطر رونق، موضوعي کار مي_کردند و هر کدام به انواع خاصي از فيلم تعلق داشتند و علاقمه_مند واقعي و آگاه سينما در آن از خيلي جاها بيشتر است واقعاً که جشنواره چه کلمه غريبي است.

 

  

  

 

سينماهاي شهر را به ميراث فرهنگي واگذار كنيد

 بهزاد خالوندي

سينماهاي شهرمان هم به خير و خوشي و بدون هيچ گونه تنش و اعتراضي از سوي طرفداران پروپا قرص آن  تعطيل شدند. شايد پرو پاي طرفداران سينما در شهر ما چندان قرص نيست و يا اينكه اصولا سينما در اين شهر ديگر طرفداران پروپاقرصي ندارد. قبل ترها(دهه 60 خورشيدي) يادش به خير، به غير از سينما هيچ رسانه اي براي عرضه فيلم هاي روز سينمايي در كشور وجود نداشت و سينماها رقيبي را براي خود متصور نبودند و حتي هيچ مكاني هم داراي جذابيت هاي سينما براي گذاران اوقات فراغت وجود نداشت. آن سال ها كه تلويزيون هفته اي حداكثر يك فيلم سينمايي و يك سريال براي بينندگاش پخش مي كرد، حتي سينماي درب و داغاني همانند سينما ايران(22 بهمن)كه امكانات بسيار فرسوده و قديمي داشت،  لبريز از تماشاگر بود و علاقه مندان از شهرستان ها و روستاهاي اطراف هم به ديدن فيلم ها مي آمدند. مردم حتي توجهي به شايعه وجود موش در اين سينما نمي كردند. و واقعا اگر موشي هم وجود داشت در زير قدم هاي استوار مشتاقان سينما جان سالم به در نمي برد.

اما حال وضعيت كاملا به گونه اي ديگر رقم خورده است و سينماها رقباي بسيار قدرتمندي همانند تلويزيون و ماهواره دارند كه در طول شبانه روز حجم انبوهي از فيلم هاي سرگرم كننده را براي بينندگان خويش پخش مي كنند. صدا و سيما با دارا بودن چندين شبكه تلويزيوني و برخورداري از بودجه فراوان، توان رقابت را از سينماهاي ما ربوده است. شبكه هاي ماهواره اي هم كه حكايت مخصوص به خود را دارند. تب استفاده از ماهواره در طي سال هاي اخير آنچنان گسترش پيدا كرده كه شهرها را درنورديده و روستاييان ما را هم مفتون خويش كرده است. اگر تازگي ها ديداري از اقوام روستايي خويش به عمل آورده باشيد، از نزديك نظاره كرده ايد كه بر بام خانه هاي روستايي به جاي يكي، دو ديش ماهواره خود نمايي مي كند. كانال هاي ماهواره اي اين روزها براي هر سليقه اي برنامه دارند و بسياري از علاقه مندان به سينما را جذب خويش كرده اند و فيلم هاي روز دنيا را 24 ساعته با زيرنويس فارسي براي آنها نمايش مي دهند. همچنين فيلم هايي كه قرار است در سينماها اكران شوند، به صورت كپي هاي غير مجاز و با قيمت هاي نازل به مردم عرضه مي شوند. سينماهايي كه روزگاري يكي از فلسفه هاي وجوديشان، اكران فيلم هاي روز كشور و دنيا بود، حال چند ماهي نيز از شبكه غير رسمي اكران عقب مانده اند. عرضه غير مجاز فيلم هاي در حال اكران چنان ضربه اي بر پيكر سينماي ما وارد كرده كه توان كشيدن نفس هاي آخر را هم از آنها گرفته است. تعطيلي سينماهاي شهر ما واقعا دور از انتظار نبود و حتي دوام آن ها تا امروز، بيشتر به معجزه شبيه است. متاسفانه صنعت سينما در دهه هاي اخير با وجود مواجه شدن با رقباي قدرتمندي مثل ماهواره و تلويزيون، تلاش چنداني براي تقويت توان رقابتي خويش انجام نداده و روز به روز از جايگاه قبلي خويش تنزل مقام پيدا كرده است. سينما ديگر در نظر مردم جايي براي تفريح و سرگرمي نيست و اگر قبل ترها سينما محلي براي قرار تازه دادمادها و نامزد دارها بود، الان به لطف حضور سبز و صميمي كافي شاپ ها، ديگر كسي براي گذارندن اوقات فراغت به سراغ سينما نمي رود. بازگشايي سينما هايي كه تعطيل شده اند بسيار بعيد به نظر مي رسد و پس از چندي اينها نيز همانند سينما ايران تبديل به پاساژ تجاري شده و به بازاريان فروخته مي شوند. سينما داري به شيوه سنتي بسيار زيان ده است و اين روزها تنها نهادهاي دولتي مثل ميراث فرهنگي توان سرپا نگه داشتن يك سينما( آن هم به صورت نمادين) را دارند و بهتر است اداره سينما ها را از اين پس به همين نهاد واگذار كنند. با اينحال اكتفا كردن به ذكر مصيبت كار چندان پسنديده اي نيست و براي جلوگيري از محو شدن سينماها در شهرمان بايد چاره اي انديشيد و مسئولان مربوطه پرس و جو كنند كه در ديگر شهرها و كشورها، سينماها چگونه روي پاهاي خويش ايستاده اند؟ شايد با اين كار فرجي حاصل شد و سينماهاي شهر ما دوباره بازگشايي شدند.  البته دريافتن  راز ماندگاري سينما ها هم چندان مشكل نيست. الان در تهران عاملي كه باعث جذب تماشاگران به سينماها شده، وجود سيستم هاي پخش ديجيتال است كه فيلم ها را با بهترين كيفيت صوتي و تصويري براي مشتريان  خويش اكران مي كند. متاسفانه امكانات سينماهاي ما در همان حالت قديمي باقي مانده بود و تماشاي فيلم درآنها لطف چندان قابل توجهي نداشت. نكته ديگراينكه امروزه در كشورهاي غربي سينماها را به صورت مجموعه هاي تفريحي اداره مي كنند و سينماهايمدرن برخوردار از؛ كافي شاپ شيك، كافي نت مجهز، رستوران با كيفيت، سالن بيليارد، محل فروش نشريات معتبر، وسايل تفريحي و حتي آرايشگاه هم هستند. امروزه سينماهاي ما (درصورت بازگشايي) بايد طبق تحولات تكنولوژيكي روز دنيا خود را متحول كنند تا شايد دوباره نظر شهروندان را به سمت خويش جلب كرده و آنها را راغب به پرداخت هزينه براي ديدن فيلم هاي اكران شده شوند.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |