تبليغاتX
تنهایی های کرگدن و آنی شرلی - 13

این دست هایِ خالی
رویِ هر دیواری،
صدایِ تو را
می گردد.
جیغ نزن!
لیلیِ کوچکِ کوچه هایِ کودکی
عروسک مالِ خودت
حتی
آب نباتِ چوبی ات
گناهِ هرچه شیشه یِ شکسته را
به گردنِ توپِ پلاستیکیِ من...
چشمی از دستم می جوشد
تویِ این هزار دیواری.
جیغ نزن!
لیلیِ کوچکِ کوچه هایِ کودکی
گِلی نمی کنم
لباسِ گُل گُلی ات را.
خراشیده
سیزده پیشانیِ
سیزده پسربچهِ
از سیزده سنگی که از چله ی تیرکمانم وِل شد.
سیزده سیلی
سیزده بار
تویِ گوشم
بزرگ شده ام
آنقدر که
شلوارِ پدرم
برایم کوچک است.
حالا
این بار که چرخ و فلکی بیاید
هر چقدر که خواستی،
سوار نشو!
جیغ نزن!



+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط سعید رضایی سعید |